تبليغاتX
علوم اجتماعی

 

هو الله

 

ديباچه عهدنامه ايران و روس

 

الحمدالله الوافي و الكافي بعد از انعقاد عهدنامه مباركه گلستان و مبادلات و معاملات دوستانه دولتين عليتين و ظهور آداب كمال مهرباني و يكجهتي حضرتين بهيٌتين به مقتضاي حركات آسماني برخي تجاوزات ناگهاني از جانب سر حد داران طرفين به ظهور رسيده كه موجب سنوح غوايل عظيمه شد و از آن جا كه مرآت ضماير پادشاهانه جانبين از غبار اين گونه مخاطرات پاك بود اولياي دولتين عليتين تجديد عهد مسالمت را اهتمامات صادقانه و كوشش هاي منصفانه در دفع و رفع غايله اتفاقيه به ظهور رسانيده عهدنامه مباركه جديد به مباني و اصولي كه در طي فصول مرقومه مذكور است مرقوم و مختوم آمد به مهر وكلاي دولتين عليتين و در ماه شوال در سال هزار و دويست و چهل و نه هجري به امضاي همايون شرف استقرار و استحكام پذيرفت. بر اولياي دولتين لازم است كه از اين پس در تحصيل موجبات مزيد دوستي و موافقت اهتمامات صادقانه مبذول دارند و اسباب استحكام و استقرار معاهده مباركه را به مراودات دوستانه متزايد خواهند و اگر در معدات تكميل امور دوستي قصوري بينند به امضاي خواهشهاي منصفانه تدارك آن را لازم بشمارند و دقيقه از دقايق دوستي را مهمل و متروك نگذارند.

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

چون اعليحضرت قضا قدرت ، پادشاه اعظم والاجاه ، امپراطور اكرم شوكت دستگاه ، مالك بالاستحقاق كل ممالك روسيه و اعليحضرت كيوان رفعت خورشيد رايت ، خسرو نامدار پادشاه اعظم با اقتدار ممالك ايران ، چون هر دو علي السويه اراده و تمناي صادقانه دارند كه به نوايب و مكاره جنگي كه بالكليه منافي رأي والاي ايشان است نهايتي بگذارند و سنتهاي قديم حسن مجاورت و مودت را ما بين اين دو دولت بواسطه صلحي كه متضمن دوام باشد و بواعث خلاف و نفاق آتيه را دور كنند در بناي مستحكم استقرار دهند ، لهذا براي تقديم اين كار خجسته آثار اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه جناب ژان پاسكويچ ‌‌‌‍‌‌، جنرال آنفاندري ، سردار عسكر جداگانه قفقاز، ناظم امورات ملكيه گرجستان و ولايات قفقاز و حاجي ترخان ، مدير سفاين حربيه بحر خزر، صاحب حمايلات الكسندر نويسكي مقدس مرصع به الماس ، به آن مقدس مرتبه اول مرصع به الماس ، ولاديمير مقدس مرتبه اول و گيورگي مقدس مرتبه دويم و صاحب دو شمشير افتخار يكي طلا موسوم (براي شجاعت) و ديگري مرصع به الماس و صاحب حمايلات دول خارجه مرتبه اولين عقاب سرخ پيكر پروسيه ، هلال دولت عثماني و نشان هاي ديگر و جناب (الكسندر اوبرو سكوف) صاحب حمايلات مقدسه ثالث ولاديمير، مرتبه ثاني سن استانيسلاس لهستان ، مرتبه دوم سن ژان بيت ، و از طرف اعليحضرت قويشوكت پادشاه ممالك ايران نواب مستطاب والا شاهزاده نامدار عباس ميرزا را وكلاي مختار خود تعيين كردند و ايشان بعد از آن كه در تركمنچاي مجتمع شدند و اختيار نامه خود را مبادله كرده و موافق قاعده و شايسته ديدند ، فصول آتيه را تعيين و قرارداد كردند:

 

فصل اول- بعد اليوم ما بين اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه و اعليحضرت پادشاه ممالك ايران و وليعهدان و اخلاف و ممالك و رعاياي ايشان مصالحه و مودت و وفاق كاملي إلي يوم الأبد واقع خواهد بود.

 

فصل دويم- چون جدال و نزاعي كه فيما بين عهد كنندگان رفيع الاركان واقع شد و امروز بسعادت منقطع گرديد ، عهود و شروطي را كه بموجب عهدنامه گلستان ، بر ذمت ايشان لازم بود موقوف و متروك مي دارد ، لهذا اعليحضرت كل ممالك روسيه و اعليحضرت پادشاه ممالك ايران چنين لايق ديدند كه به جاي عهدنامه مزبوره گلستان ، عهدنامه ديگر به اين شروط و عهود و قيود قرار دهند كه ما بين دو دولت روس و ايران بيشتر از پيشتر موجب استقرار و انتظام روابط آتيه صلح و مودت گردد.

 

فصل سيم- اعليحضرت پادشاه ممالك ايران از جانب خود و از جانب وليعهدان و جانشينان به دولت روسيه واگذار مي كند تمامي الكاي نخجوان و ايروان را - خواه اين طرف روس باشد يا آن طرف. و نظر به تفويض ، اعليحضرت ممالك ايران تعهد مي كند كه بعد از امضاء اين عهدنامه ، در مدت شش ماه ، همه دفتر و دستور العمل متعلق به اداره اين دو دولت مذكوره باشد به تصرف امراي روسيه بدهند.

 

فصل چهارم- دولتين عليتين معاهدتين عهد و پيمان مي كنند كه براي سر حد فيما بين دو مملكت بدين موجب سر حد وضع نمايند:

از نقطه سر حد ممالك عثماني كه از خط مستقيم به قله كوه آغري كوچك أقرب است. ابتدا كرده ، اين خط تا به قله آن كوه كشيده مي شود و از آنجا به سر چشمه رودخانه مشهور به قرا سوي پايين كه از سراشيب جنوبي آغري كوچك جاريست فرود آمده ، به متابعت مجراي اين رودخانه تا به التقاي آن رودخانه ارس در مقابل شرور ممتد مي شود. چون اين خط به آن جا رسيد به متابعت مجراي ارس تا به قلعه عباس آباد مي آيد و در تعميرات و ابنيه خارجه آن كه در كنار راست ارس واقع است نصف قطري بقدر نيم آغاج كه عبارت از سه ورس و نيم روسي است رسم مي شود و اين نصف قطر در همه اطراف امتداد مي يابد. همه اراضي و عرصه كه در اين نصف قطر محاط و محدود مي شود بالانفراد متعلق به روسيه خواهد داشت و از تاريخ امروز در مدت دو ماه با صحت و درستي كامل معين و مشخص خواهد شد و بعد از آن از جايي كه طرف شرقي اين نصف قطر متصل به ارس مي شود خط سر حد شروع و متابعت مجراي ارس مي كند تا به مسير يدي بلوك و از آن جا از خاك ايران به طول مجراي ارس امتداد مي يابد با فاصله و مسافت سه آغاج كه عبارتست از بيست و يك ورس روسي.

 

بعد از وصول به اين نقطه خط سر حد به استقامت از صحراي مغان مي گذرد تا به مجراي رودخانه موسومه بالهارود به محلي كه در سه فرسخي واقع است كه عبارتست از بيست و يك ورس روسي پايين تر از ملتقاي دو رودخانه كوچك موسوم به آدينه بازار و ساري قميش و از آن جا اين خط به كنار چپ بالهارود تا به ملتقاي رودخانه هاي مذكور آدينه بازار و ساري قميش صعود كرده به طول كنار راست رودخانه آدينه بازار شرقي تا به منبع رودخانه و از آن جا تا به اوج بلندي هاي جگير امتداد مي يابد ، به نوعي كه جمله آبهايي كه جاري به بحر خزر مي شوند متعلق به روسيه خواهد بود و همه آبهايي كه سراشيب و مجراي آنها به جانب ايران است تعلق به ايران خواهد داشت.

 

و چون سر حد دو مملكت اين جا بواسطه قلل جبال تعيين مي يابد ، لهذا قرار داده شد كه پشته هايي كه از اين كوهها به سمت بحر خزر است به روسيه و طرف ديگر آنها به ايران متعلق باشد. از قله هاي بلندي هاي جگير خط سر حد تا به قله كمر قويي به متابعت كوههايي مي رود كه طالش را از محال ارشق منفصل مي كند. چون قلل جبال از جانبين مجراي مياه را مي دهند، لهذا در اين جا نيز خط سر حد را همان قسم تعيين مي كند كه در فوق در باب مسافت واقعه بين منبع و آدينه بازار و قلل جگير گفته شد و بعد از آن خط سر حد از قله كمر قويي به بلندي هاي كوههايي كه محال زوند را از محال ارشق فرق مي دهد متابعت مي كند تا به سر حد محال ولكيج همواره بر طبق همان ضابطه كه در باب مجراي مياه معين شد ، محال زوند بغير از آن حصه كه در سمت مخالف قلل جبال مذكوره واقع است از اين قرار حصه روسيه خواهد بود. از ابتداي سر حد محال ولكيج خط سر حد ما بين دو دولت به قلل جبال كلوتوپي و سلسله كوههاي عظيم كه از ولكيج مي گذرد متابعت مي كند تا به منبع شمالي رودخانه موسوم به آستارا پيوسته به ملاحظه همان ضابطه در باب مجراي مياه و از آن جا خط سرحد متابعت مجراي اين رودخانه خواهد كرد تا به ملتقاي دهنه آن به بحر خزر و خط سر حد را كه بعد از اين متصرفات روسيه و ايران را از هم فرق خواهد داد تكميل خواهد نمود.

 

فصل پنجم- اعليحضرت پادشاه ممالك ايران براي اثبات دوستي خالصانه كه نسبت به اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه دارد به اين فصل از خود و از عوض اخلاف و وليعهدان سرير سلطنت ايران تمامي الكا و اراضي و جزايري را كه در ميانه خط حدود معينه در فصل مذكوره فوق و قلل برف دار كوه قفقاز و درياي خزر است و كذا جميع قبايل را چه خيمه نشين چه خانه دار، كه از اهالي و ولايات مذكوره هستند واضحاً و علناً الي الابد مخصوص و متعلق به دولت روسيه مي داند.

 

فصل ششم- اعليحضرت پادشاه ممالك ايران به تلافي مصارف كثيره كه دولت روسيه را براي جنگ واقعه بين الدولتين اتفاق افتاده و همچنين به تلافي ضررها و خسارت هايي كه به همان جهت به رعاياي دولت روسيه رسيده تعهد مي كند كه بواسطه دادن مبلغي وجه نقد آنها را اصلاح نمايد و مبلغ اين وجه بين الدولتين به ده كرور تومان رايج قرارگرفت كه عبارت است از بيست ميليون مناط سفيد روسي ، و چگونگي در موعد و رهاين فصول اين وجه در قرارداد علاحده كه همان قدر قوت و اعتبار خواهد داشت كه گويا لفظاً به لفظ در اين عهدنامه مصالحه حاليه مندرج است ، معين خواهد شد.

 

فصل هفتم- چون اعليحضرت پادشاه ممالك ايران شايسته و لايق دانسته همان فرزند خود عباس ميرزا را وليعهد و وارث تخت فيروزي بخت خود تعيين نموده است ، اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه براي اين كه از ميل هاي دوستانه و تمناي صادقانه خود كه در مزيد استحكام اين وليعهدي دارد به اعليحضرت پادشاهي شاهنشاه ممالك ايران برهاني واضح و شاهدي لايح بدهد ، تعهد مي كند كه از اين روز به بعد شخص وجود نواب مستطاب والا شاهزاده عباس ميرزا را وليعهد و وارث برگزيده تاج و تخت ايران شناخته ، از تاريخ جلوس به تخت شاهي ، پادشاه بالاستحقاق اين مملكت مي داند.

 

فصل هشتم- سفاين تجارتي روس مانند سابق استحقاق خواهند داشت كه به آزادي بر درياي خزر به طول سواحل آن سير كرده به كناره هاي آن فرود آيند و در حالت شكست كشتي در ايران اعانت و امداد خواهند يافت و همچنين كشتيهاي تجارتي ايران را استحقاق خواهد بود كه به قرار سابق در بحر خزر سير كرده ، به سواحل روس آمد و شد نمايند و در آن سواحل در حال شكست كشتي به همان نسبت استعانت و امداد خواهند يافت. در باب سفاين حربيه كه علم هاي عسكريه روسيه دارند چون از قديم بالانفراد استحقاق داشتند كه در بحر خزر سير نمايند ، لهذا همين حق مخصوص كما في السابق امروز به اطمينان به ايشان وارد مي شود ، به نحوي كه غير از دولت روسيه هيچ دولت ديگر نمي تواند در بحر خزر كشتي جنگي داشته باشد.

 

فصل نهم- چون مكنون خاطر اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه و اعليحضرت پادشاه ممالك ايران است كه من كل الوجوه عهودي را كه به اين سعادت و ميمنت ما بين ايشان مقرر گشته مستحكم نمايند، لهذا قرارداد نمودند كه سفراء و وكلا و كارگزاراني كه از جانبين به دولتين عليتين تعيين مي شود- خواه براي انجام خدمت هاي اتفاقي يا براي اقامت دايمي - به فراخور مرتبه و موافق شأن دولتين عليتين و بملاحظه مودتي كه باعث اتحاد ايشان گشته به عادت ولايت مورد اعزاز و احترام شوند و در اين باب دستور العملي مخصوص و تشريفاتي قرار خواهند كرد كه از طرفين مرعي و ملحوظ گردد.

 

فصل دهم- چون اعليحضرت امپراطور كل روسيه و اعليحضرت پادشاه ممالك ايران استقرار و افزايش روابط تجارت را ما بين دو دولت مانند يكي از نخستين فوايد ملاحظه كردند كه مي بايست از تجديد مصالحه حاصل شود ، لهذا قرارداد نمودند كه تمامي اوضاع و احوال متعلقه به حمايت تجارت و امنيت تبعه دو دولت را به نوعي كه متضمن مرابطه كامله باشد معين و منتظم و در معاهده جداگانه اي كه به اين عهدنامه ملحق و ما بين وكلاي مختار جانبين مقرر و مانند جزو متمم او مرعي و ملحوظ ميشود مضبوط و محفوظ دارند.

 

اعليحضرت پادشاه ممالك ايران براي دولت روس كما في السابق اين اختيار را مرعي مي دارد كه در هر جا كه مصلحت دولت اقتضا كند كونسولها و حاميان تجارت تعيين نمايند و تعهد مي كند كه اين كونسولها و حاميان تجارت را كه هر يك زياده از ده نفر اتباع نخواهد داشت فراخور رتبه ايشان مشمول حمايت و احترامات و امتيازات سازد و اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه از جانب خود وعده مي كند كه درباره كونسولها و حاميان تجارت اعليحضرت پادشاه ممالك ايران به همين وجه مساوات كامله مرعي دارد.

 

در حالتي كه از جانب دولت ايران نسبت به يكي از كونسولها و حاميان تجارت روسيه شكايتي محققه باشد ، وكيل و يا كارگزار دولت روس كه در دربار اعليحضرت پادشاه ممالك ايران متوقف خواهد بود و اين حاميان و كونسولها بلاواسطه در تحت حكم او خواهد شد ، او را از شغل خود بيدخل داشته به هر كه لايق داند اداره امور مزبور را بر سبيل عاديه رجوع خواهد كرد.

 

فصل يازدهم- همه امور و ادعا هاي تبعه طرفين كه به سبب جنگ به تأخير افتاده بعد از انعقاد مصالحه موافق عدالت به اتمام خواهد رسيد و مطالباتي كه رعاياي دولتين جانبين از يكديگر يا از خزانه داشته باشند به تعجيل و تكميل وصول پذير خواهد شد.

 

فصل دوازدهم- دولتين عليتين معاهدتين بالاشتراك در منفعت تبعه جانبين قرارداد مي كنند كه براي آنهايي كه مابين خود به سياق واحد در دو جانب رود ارس املاك دارند موعدي سه ساله مقرر نمايند تا به آزادي در بيع يا معاوضه آنها قدرت داشته باشند ، لكن اعليحضرت امپراطور كل روسيه از منفعت اين قرارداد در همه آن مقداري كه به او تعلق و واگذار مي شود ، سردار سابق ايروان حسين خان و برادر او حسن خان و حاكم سابق نخجوان كريم خان را مستثني مي دارد.

 

فصل سيزدهم- همه اسيرهاي جنگي دولتين خواه در مدت جنگ آخر باشد يا قبل از آن و همچنين تبعه طرفين كه به اسيري افتاده باشند از هر ملت كه باشد همگي بغايت چهار ماه به آزادي مسترد و بعد از آنكه جيره و ساير تداركات لازمه به آنها داده شد به عباس آباد فرستاده مي شوند تا اينكه به دست مباشرين جانبين كه در آن جا مأمور گرفتن و تداركات فرستادن ايشان به ولايت خواهد بود تسليم شوند.

 

دولتين عليتين در باب همه اسيرهاي جنگ و تبعه روس و ايران كه به اسيري افتاده و به علت دوري مكان هايي كه در آن جا بوده اند يا به علت اوضاع و اسباب ديگر بعينه مسترد نشده باشند، همان قرارداد را مي كنند و هر دو دولت ايٌ وقت كان اختيار بي حد و نهايت خواهند داشت كه آنها را مطالبه كنند و تعهد مي كنند كه هر وقت اسير خود به دولت عرض نمايد يا ايشان را مطالبه كنند از جانبين مسترد سازند.

 

فصل چهاردهم- دولتين عليتين معاهدتين جلاي وطن كنندگان و فراريان را كه قبل از جنگ يا در مدت آن به تحت اختيار جانبين گذاشته باشند مطالبه نمي كنند وليكن براي منع نتايج مضره جانبين كه از مكاتبات و علاقه خفيه بعضي از اين فراريان با هم ولايتيان يا اتباع قديم ايشان حاصل مي تواند شد ، دولت ايران تعهد مي كند كه حضور و توقف اشخاصي را كه الحال يا بعد از اين باسمه به او مشخص خواهد شد از متصرفات خود كه مابين ارس و خط رودخانه مرسوم به جهريق و دريا و حد ارومي و رودخانه مشهور به جيقتو و قزل اوزن تا التقاي آن به دريا واقع است رخصت مي دهد.

 

اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه از جانب خود همچنين وعده مي كند كه فراريان ايران را در ولايت قراباغ و نخجوان و كذالك در آن حصه ولايت ايروان كه در كنار راست رود ارس واقع است اذن توطن و سكني ندهد ، ليكن معلوم است كه اين شرط مجري و معمول نبوده و نخواهد بود، مگر در باب اشخاصي كه صاحب مناصب ملكيه يا مرتبه و شأن ديگر باشد، مانند خوانين و بيك ها و ملا هاي بزرگ كه صورت رفتار ها و اغواها و مخابرات و مكاتبات خفيه ايشان درباره همولايتيان و اتباع و زير دستان قديم خود موجب يك نوع رسوخ و تأثير به افساد و اخلال تواند شد.

 

در خصوص رعاياي عامه مملكتين مابين دولتين قرارداده شده كه رعاياي جانبين كه از مملكتي به مملكت ديگر گذشته باشند ، يا بعد از اين بگذرند مأذون و مرخص خواهند بود كه در هر جايي كه آن دولت كه اين رعايا به تحت حكومت و اختيار او گذاشته باشند مناسب داند سكني و اقامت كنند.

 

فصل پانزدهم- اعليحضرت پادشاه ممالك ايران به اين حسن اراده كه آرام و آسايش را به ممالك خود باز آورد و موجبات مكاره را كه اكنون به سبب اين جنگ و خصومت بر اهالي مملكت روي آورده و به جهت انعقاد اين عهدنامه كه به فيروزي تمام سمت انجام مي پذيرد از ايشان دور كرده ، همه رعايا و ارباب مناصب آذربايجان عفو كامل و شامل مرحمت مي فرمايند و هيچ يك از ايشان بدون استثناي مراتب و طبقات به جرم عرضه ها و عملها و رفتارهاي ايشان كه در مدت جنگ يا در اوقات تصرف چند وقت قشون روسيه از ايشان ناشي شده نبايد معاقب شوند و آزار ببينند و نيز از امروز يكساله مهلت به ايشان مرحمت مي شود كه به آزادي با عيال خود از مملكت ايران به مملكت روس انتقال نمايند و اموال و اشياء خود را نقل يا بيع كنند ، بدون اينكه از جانب دولت يا حكام ولايت اندك ممانعت كنند يا از اموال و اشياء منقوله يا مبيعه ايشان حقي و مزدي اخذ نمايند.

 

و در باب املاك ايشان پنج سال موعد مقرر مي شود كه در آن مدت بيع به حسب خواهش خود بنا گذاري در باب آنها نمايند ، و از اين عفو و بخشش مستثني مي شوند كساني كه در اين مدت يكساله به سبب بعضي تقصيرها و گناههايي كه مستلزم سياست ديوانخانه باشد مستوجب عقوبت مي گردد.

فصل شانزدهم- بعد از امضاي اين عهدنامه مصالحه، في الفور وكلاي مختار جانبين اهتمام خواهند داشت كه به همه جا دستورالعمل و حكم هاي لازمه بفرستند تا بلا تأخير خصومت را ترك نمايند.

 

اين عهدنامه مصالحه كه در دو نسخه به يك مضمون ترتيب يافته است و به دستخط وكلاي مختار جانبين رسيده به مهر ايشان ممهور و مابين ايشان مبادله شده است. از جانب اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه و اعليحضرت پادشاه ممالك ايران مصدق و ممضي و تصديق نامه هاي متداوله كه به دستخط مخصوص ايشان مزين خواهد بود و در مدت چهارماه يا زودتر اگر ممكن باشد مابين وكلاي مختار ايشان مبادله خواهد شد.

 

تحريراً در قريه تركمان چاي ، به تاريخ فيورال روسي سنه يك هزار و هشتصد و بيست و هشت (1828ميلادي) مسيحيه كه عبارت است از پنجم شهر شعبان المعظم سنه يك هزار و دويست و چهل و سه (1243هجري قمري) هجري به ملاحظه و تصديق نواب نايب السلطنه رسيد و به امضاي وزير دول خارجه عاليجاه ميرزا ابوالحسن خان رسيد.

 برگشت به صفحه اصلی

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 10:44  توسط گروه های درسی ناحیه3  | 

متن معاهده گلستان

 

اعليحضرت قضا و قدرت، خورشيد رايت، پادشاه جم جاه و امپراطور عالي دستگاه ممالك بالاستقلال كل ممالك آمپيريه روسيه و اعليحضرت قدر قدرت، كيوان رفعت، پادشاه اعظم سليمان جاه، ممالك بالاستقلال كل ممالك شاهانه ايران به ملاحظه كمال مهرباني و اشفاق عليٌتين كه در ماده اهالي و رعاياي متعلقين دارند رفع و دفع عداوت و دشمني كه بر عكس رأي شوكت آراي ايشان است طالب و به استقرار مراتب مصالحه ميمونه و دوستي جواريت سابقه مؤكده را در بين الطرفين راغب مي باشند، با حسن الوجه رأي عليٌتين قرار گرفته در انجام اين امور نيك و متصوٌبه از طرف اعليحضرت قدر قدرت پادشاه اعظم بالاستقلال كل ممالك روسيٌه به عاليجاه معلٌي جايگاه جنرال ليوتنال سپهسالار روسيٌه و مدير عساكر ساكنين جوانب قفقازيٌه و گرجستان، ناظم امور و مصالح شهريه ولايات غوبرناي و گرجستان و قفقازيٌه و حاجي طرخان و كارهاي تمامي ثغور و سرحدات اين حدودات و سامان، امرفرماي عساكر سفاتين بحر خزر، صاحب حمايل الكساندر نويسكي ذي حمايل مرتبه اولين آنٌاي مرتبه دار رابع عسكريه مقتدره حضرت گيوركي، صاحب نشان و شمشير طلا المرقوم به جهت«رشادت و بهادري» نيكلاي رتيش چف اختيار كلي اعطا شده و اعليحضرت قدر قدرت والا رتبت، پادشاه اعظم، مالك بالاستقلال كل ممالك ايران هم عاليجاه معلي جايگاه، ايلچي بزرگ دولت ايران كه مأمور دولتين روم و انگليس بودند، عمده الامرا و الاعيان، مقرب درگاه ذي شأن و محرم اسرار نهان و مشير اكثر امور دولت عليٌه ايران از خانواده و دودمان وزارت و از امراي واقفان حضور در مرتبه دويم آن، صاحب شوكت عطاياي خاص پادشاهان خود از خنجر و شمشير و كارد مرصع و استعمال ملبوس ترمه و اسب مرصع يراق ميرزا ابوالحسن خان را كه در اين كار مختار بالكل نموده اند حال در معسكر روسيه و رودخانه زيوه من محال گلستان متعلقه ولايات قراباغ ملاقات و جمعيت نمودند. بعد از ابراز و مبادله مستمسك مأموريت و اختيار كلي خود به يكديگر و ملاحظه و تحقيق امور متعلق به مصالحه مباركه به نام پادشاهي عظام قرار و به موجب اختيار نامجات طرفين، قيود و فصول و شروط مرقومه را الي الابد مقبول و منصوب و استمرار مي داريم:

فصل اول- بعد از اين، امور جنگ و عداوت و دشمني كه تا حال در دولتين عليتين روسيه و ايران بود به موجب اين عهدنامه الي الابد مقطوع و متروك و مراتب مصالحه اكيد و دوستي و وفاق شديد در بين اعليحضرت قضا قدرت، پادشاه اعظم امپراطور مالك بالاستقلال كل ممالك روسيه و اعليحضرت خورشيد رايت، پادشاه دارا شوكت ممالك ايران و وارث و وليعهدان عظام و ميانه دولتين عليتين ايشان پايدار و مسلوك خواهد بود.

فصل دويم- چون پيشتر به موجب اظهار و گفتگوي طرفين قبول و رضا از جانبين دولتين شده است كه مراتب مصالحه در بناي اسطاطوسكوادپريز نديم يعني طرفين در هر وضع و حالي كه الي قرارداد مصالحه الحاليه بوده است از آن قرار باقي و تمامي الكاي ولايات خوانين نشين كه تا حال در تحت تصرف هر يك از دولتين بوده كماكان در تحت ضبط و اختيار ايشان بماند، لهذا در بين دولتين عليتين روسيه و ايران به موجب خط مرقومه ذيل سنور و سرحدات مستقر  تعيين گرديده از ابتداي اراضي آدينه بازار به خط مستقيم از راه صحراي مغان تا به معبر يدٌي بلوك رود ارس و از بالاي كنار رود ارس تا ايصال و الحاق رودخانه كپنك چاي به پشت كوه مقري و از آن جا خط حدود سامان ولايات قراباغ و نخجوان از بالاي كوههاي آلداگوز به دره لكر مي رسد و از آنجا به سرحدات قراباغ و نخجوان و ايروان و نيز رسدي از سنور گنجه جمع و متصل گرديده، بعد از آن حدود مزبوره كه ولايت ايروان و گنجه و هم حدود قزاق و شمس الدين لو را تا به مكان ايشيك ميدان مشخص و منفصل مي سازد و از ايشيك ميدان تا بالاي سر كوههاي طرف راست طرق و رودخانه هاي حمزه چمن و از سر كوههاي پنبك الي گوشه حدود محال شوره گل و از گوشه شوره گل از بالاي كوه برفدار آلداگوز گذشته از سر حد محال شوره گل و ميانه حدود قريه سدره وارنيك به رودخانه آرپه چاي ملحق و متصل شده معلوم و مشخص مي گردد و چون ولايات خوانين نشين طالش در هنگام عداوت و دشمني دست به دست افتاده، لهذا به جهت زياده صدق و راستي حدود ولايات طالش مزبوره را از جانب انزلي و اردبيل بعد از تصديق اين صلحنامه از پادشاهان عظام، معتمدان و مهندسان مأمور كه به موجب قبول و وفاق يكديگر و به معرفت سرداران جانبين، جبال و رودخانه ها و درياچه و امكنه و مزارع طرفين تفصيلاً تجديد وتميز و تشخيص مي سازند آن را نيز معلوم و تعيين ساخته آنچه در تحرير اين صلحنامه در دست و در تحت تصرف جانبين باشد معلوم نموده، آن وقت خط حدود ولايت طالش نيز بر اسطاطوسكوادپريز نديم مستقر و معين ساخته هر يك از طرفين آنچه در تصرف دارد بر سر آن باقي خواهد ماند و همچنين در سرحدات مزبوره فوق اگرچيزي از خط طرفين بيرون باشد معتمدان و مهندسان مأموره طرفين هر يك طرف موافق بيرون باشد معتمدان و مهندسان مأموره طرفين هر يك طرف موافق اسطاطوسكوادپريز نديم رضا خواهد داد.

فصل سيم- اعليحضرت قدر قدرت، پادشاه اعظم مالك بالاستقلال كل ممالك ايران به جهت ثبوت دوستي و وفاقي كه به اعليحضرت خورشيد رتبت، امپراطور كل ممالك روسيه دارند به اين صلحنامه به عوض خود و وليعهدان عظام تخت شاهانه ايران ولايات قراباغ و گنجه كه الآن موسوم به اليزابت پول است و الكاي خوانين نشين شكي، شيروان، قوبٌه، دربند، بادكوبه و هر جا از ولايات طالش را با خاكي كه الآن در تحت تصرف دولت روسيه است و تمامي داغستان، گرجستان، محال شوره گل، آچوق باش، كورنه، مينگرلي، آبخازي و تمامي الكا و اراضي كه در ميانه قفقازيه و سرحدات معينه الحاله بوده و نيز آنچه از اراضي درياي قفقازيه الي كنار درياي خزر متصل است مخصوص و متعلق به ممالك آمپيريه روسيه مي داند.

فصل چهارم- اعليحضرت خورشيد رايت، امپراطور قدر قدرت، پادشاه اعظم ممالك ايران به جهت اثبات اين معني كه بنابر همجواريت طالب و راغب است كه در ممالك شاهانه ايران مراتب استقلال و اختيار پادشاهي را در بناي اكيد مشاهده و ملاحظه نمايند، لهذا از خود و از عوض وليعهدان عظام اقرار مي نمايند كه هر يك از فرزندان عظام ايشان كه به وليعهدي دولت ايران تعيين مي گردد هر گاه محتاج به اعانت و امدادي از دولت روسيه باشد مضايقه ننمايد، تا از خارج كسي نتواند دخل در مملكت ايران نمايد و به امداد و اعانت روس دولت ايران مستقر و محكم گردد، و اگر در سر امور داخله مملكت ايران فيمابين شاهزادگان مناقشتي دولت روس را در آن ميانه كاري نيست، تا پادشاه وقت خواهش نمايد.

فصل پنجم- كشتيهاي دولت روسيه كه براي معاملات بر روي درياي خزر تردد مي نمايند به دستور سابق مأذون خواهند بود كه به سواحل و بنادر جانب ايران عازم و نزديك شوند و زمان طوفان و شكست كشتي از طرف ايران اعانت و ياري دوستانه نسبت به آنها بشود. كشتيهاي جانب ايران هم به دستور سابق مأذون خواهند بود كه براي معامله روانه سواحل روسيه شوند و به همين نحو در هنگام شكست و طوفان از جانب روسيه اعانت و ياري دوستانه درباره ايشان معمول گردد. كشتيهاي عسكريه جنگي روسيه به طريقي كه در زمان دوستي و يا در هر وقت كشتيهاي جنگي دولت روسيه با علم و بيدق در درياي خزر بوده اند حال نيز محض دوستي اذن داده مي شود كه به دستور سابق معمول گردد و أحدي از دولتهاي ديگر سواي دولت روس كشتيهاي جنگي در درياي خزر نداشته باشد.

فصل ششم- تمام اسرايي كه در جنگها گرفته شده اند يا اينكه به اهالي طرفين اسير شده از كريستيان و يا هر مذهب ديگر باشند مي بايد الي وعده سه ماه هلالي بعد از تصديق و خط گذاردن در اين عهدنامه از طرفين مرخص و رد گرديده هر يك از جانبين خرج و مايحتاج به اسراي مزبوره داده به قرا كليسا رسانند و وكلاي سر حدات طرفين به موجب نشر اعلامي كه در خصوص فرستادن آنها به جاي معين به يكديگر مي نمايند اسراي جانبين را باز دريافت خواهند كرد و آنانكه به سبب تقصير يا خواهش خود از مملكتين فرار نموده اند، أذن به آن كساني كه به رضا و رغبت خود اراده آمدن داشته باشند داده شود كه به وطن خود مراجعت نمايند، و هر كس از هر قومي چه اسير و چه فراري كه نخواسته باشد بيايد كسي را با او كاري نيست و عفو و تقصيرات از طرفين نسبت به فراريان اعطا خواهد شد.

فصل هفتم- علاوه از قرار و اظهار مزبوره بالا رأي بيضا ضياي اعليحضرت كيوان رفعت، امپراطور اعظم روسيه و اعليحضرت قدر قدرت، پادشاه اعظم ممالك ايران قرار يافته كه ايلچيان معتمد طرفين كه هنگام لزوم مأمور و روانه دارالسلطنه جانبين مي شوند بر وفق لياقت رتبه امور، كليه مرجوعه ايشان را حاصل و پرداخت و سجل نمايند و به دستور سابق وكلايي كه از دولتين، بخصوص حمايت ارباب معاملات در بلاد مناسبه طرفين تعيين و تمكين گرديده زياده از ده نفر عمله نخواهند داشت و ايشان به اعزاز شايسته مورد مراعات گرديده و به احوال ايشان هيچ گونه زحمت نرسيده، بل زحمتي كه به رعاياي طرفين عايد گردد و به موجب عرض و اظهار وكلاي مزبوره رضاي ستمديدگان جانبين داده شود.

فصل هشتم- در باب آمد و شد قوافل و ارباب معاملات در ميان ممالك دولتين عليتيٌن اذن داده مي شود كه هر كس از اهالي تجٌار بخصوص به ثبوت اينكه دوست رعايا و ارباب معاملات متعلقه به دولت بهيه روسيه و يا تجار متعلق به دولت عليٌه ايران مي باشند، از دولت خود يا از سر حدٌداران تذكره و يا كاغذ راه در دست داشته باشند، از طريق بحر و بر به جانب ممالك اين دو دولت بدون تشويش آيند و هر كس هرقدر خواهد ساكن و متوقف گشته به امور معامله و تجارت اشتغال نمايند، و زمان مراجعت آنها به اوطان خود از دولتين مانع ايشان نشوند. آنچه مال و تنخواه از امكنه ممالك روسيه به ولايات ايران و نيز از طرف ايران به ممالك روسيه برند و به معرض بيع رسانند و يا معاوضه با مال و اشياء ديگر نمايند، اگر در ميان ارباب معاملات طرفين بخصوص طلب و غيره شكوه و ادعايي باشد به موجب عادت مألوفه به نزد وكلاي طرفين يا اگر وكيل نباشد نزد حاكم آنجا رفته امور خود را عرض و اظهار سازد تا ايشان از روي صداقت، مراتب ادعاي آنها را مشخص و معلوم كرده، خود و يا به معرفت ديگران قطع و فصل كار را ساخته نگذارند تعرٌض و زحمتي به ارباب معاملات عايد بشود.

در باب تجٌار طرف ممالك روسيه كه وارد ممالك ايران مي شوند مأذون خواهند بود كه اگر با اموال و تنخواه خودشان به جانب ممالك پادشاهانه ديگر كه دوست ايران مي باشند بروند از طرف دولت ايران بي مضايقه تذكرات راه به ايشان بدهند و همچنين از طرف دولت روس در ماده تجارت اهالي دولت ايران كه از خاك ممالك روسيه به جانب ساير ممالك پادشاهانه كه دوست دولت روسيه باشند مي روند، معمول خواهد شد.

وقتي كه از رعاياي دولت روسيه در زمان توقف و تجارت. در ممالك ايران فوت شده باشد اموال و املاك او در ايران بماند چون مايعرف او از مال رعاياي دولت دوست است، لهذا مي بايد اموال مفوت به موجب قبض الوصول شرعي رد و تسليم ورثه مفوت گردد و نيز اذن خواهد داد كه املاك مفوت را اقوام او بفروشند، چنانكه كه اين معني در ممالك روسيه و پادشاهان ديگر دستور و عادت بوده متعلق به هر دولت باشد مضايقه نمي نمايند.

فصل نهم- باج و گمرك اموال تجار طرف دولت بهيه روسيه كه به بنادر و بلاد ايران مي آورند از يك تومان پانصد دينار در يك بلده گرفته از آنجا با اموال مزبوره به هر ولايت ايران بروند چيزي مطالبه نكرده و همچنين از اموالي كه از ممالك ايران بيرون مي آورند آن قدر گرفته زياده به عنوان خرج و توجيه و تحميل و اختراعات چيزي از تجار روسيه با شرٌ و شلتاق مطالبه نشود و به همين نحو در يك بلده باج و گمرك تجٌار ايران كه به بنادر و ممالك روسيه مي آورند و يا بيرون مي برند به دستور گرفته، اختلافي به هيچ وجه نداشته باشند.

فصل دهم- بعد از نقل اموال تجٌار به بنادر كنار دريا و يا آوردن از راه خشكي به بلاد سرحدات دولتين اذن و اختيار به تجٌار و ارباب معاملات طرفين داده شده كه اموال خودشان را فروخته و اموال ديگر خريده و يا معاوضه كرده، ديگر از امناي گمرك و مستاجرين طرفين اذن نخواسته باشند، زيرا كه بر ذمٌه امناي گمرك و مستأجرين لازم است كه ملاحظه نمايند تا معطٌلي و تأخير در كار ارباب معاملات وقوع نيافته، باج خزانه را از بايع يا از مبيع (يا از مشتري) هر نوع با هم سازش مي نمايند بازيافت دارند.

فصل يازدهم- بعد از تصديق و خط گذاردن در اين شروط نامه، وكلاي مختار دولتين عليٌتين بلاتأخير به اطراف جانبين اعلام و اخبار مي نمايند و امر اكيد بخصوص بالمرٌه ترك و قطع امور عداوت و دشمني به هر جا ارسال خواهند كرد. شرط اين شروط نامه الحاله كه بخصوص استدامت مصالحه دائمه طرفين مستقر و دو قطعه مشروحه با ترجمان خطٌ فارسي مرقوم و محرٌر و از وكلاي مختار مأمورين دولتين عليٌتين مزبوره بالتصديق و با خطٌ و مهر مختم گرديده و مبادله با يكديگر شده است مي بايست از طرف اعليحضرت خورشيد رتبت. پادشاه اعظم، امپراتور اكرم، مالك كل ممالك روسيه و از جانب اعليحضرت قدر قدرت، پادشاه والا جاه ممالك ايران به امضاي خطٌ شريف ايشان تصديق گردد و چون اين صلحنامه مشروحه مصدٌقه مي بايد از هر دو دولت پايدار به وكلاي مختار برسد، لهذا از دولتين عليٌتين در مدت سه ماه هلالي وصول گردد.

تحريرآ في معسكر روسيه در رودخانه زيوه من محال گلستان متعلٌقه قراباغ به تاريخ بيست و نهم شهر شوال المكرم سنه يك هزار و دويست و هشت هجري نبوي مطابق دوازدهم ماه اكتوبر سنه يك هزار و هشتصد و سيزده عيسوي سمت تحرير رفت. 

منبع: معاهدات و قراردادهاي تاريخي در دوره قاجاريه،به كوشش غلامرضا طباطبايي مجد، صفحات 77 تا 84.

 

 برگشت به صفحه اصلی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 10:34  توسط گروه های درسی ناحیه3  | 

اهميت حمايت ابوطالب از پيامبر اسلام

ان ابن اخی محمد ابن عبدالله(ص)لا یوازن برجل من قریش

         ابوطالب پسر عبدالمطلب و عموی گرامی پیامبر اسلام (ص) است  که پس از عبدالمطلب،  حدود 42 سال ، رییس قبیله ی قریش بود . در آن هنگام پیامبراسلام(ص) یتیم بود او کودکی هشت ساله بود که پدر بزرگش را نیز از دست داده بود. حمایت ابوطالب از پیامبر از همان دوران شروع می شود و تا مرگ ابوطالب ادامه دارد. به زبان دیگر پیامبر در دوران کودکی ، جوانی و میانسالی از حمایت ابوطالب بهره برد و انتشار اسلام در سالهای بعد مرهون حمایت ابوطالب است. ما  در این نوشته پشتیبانی ابوطالب را از پیامبر به دو دوره ی پیش از بعثت و دوران بعثت تقسیم می کنیم و جداگانه به شرح و تفصیل هر دوره خواهیم پرداخت تا بحث خود را در حد موضوع کامل کنیم. آنگاه به موضوع اسلام آوردن ابوطالب می پردازیم.

1- دوران پیش از بعثت

     حضرت محمد (ص) که پدر خود را پیش از تولد از دست داده بود و شش سال پس از آن نیز مادرش رحلت کرده بود، در هشت سالگی با مصیبت تلخ تری روبرو شد و عبدالمطلب را از دست داد. عبدالمطلب رییس قبیله قریش و شخص محترم و با نفوذی بود . با مرگ او، ابوطالب به ریاست قریش رسید و سر پرستی محمد(ص) نیز به او رسید. عبدالمطلب نسبت به این کودک  به نهایت مهربان بود و در مورد او سفارشات فراوانی به ابوطالب داشت.

  ابوطالب از همان آغاز نسبت به تربیت او همت گماشت و در آشنا کردن او با دنیای آن روز دریغ نکرد. حتما داستان سفر پیامبر در دوران کودکی به شام را خوانده یا شنیده اید . این داستان صرف نظر از موضوعاتی که در آن است نشان دهنده ی دقت ابوطالب در وظیفه ی سرپرستی  برادر زاده اش است . حتی در آن داستان آمده است ابوطالب به سفارش بحیرای راهب از ترس جان برادرزاده اش ، سفر شام را نیمه کاره رها کرد و برگشت.در داستان سفر دوم پیامبر به شام  و آشنایی او با خدیجه ، و حتی قول گرفتن از خدیجه برای  دادن مزد دو برابر به پیامبر نیز آثار توجه ابوطالب به منافع و تربیت برادرزاده اش پیداست(2). در آن هنگام خدیجه نیز پاسخ خوبی به ابوطالب داد و گفت: اگر برای بیگانه ای چنین می خواستی می‌پذیرفتم چه رسد  که برای دوستی نزدیک چنین خواسته ای داری .

 خطبه ابوطالب در مراسم عقد خدیجه و محمد(ص) نیز نشان از حمایت ابوطالب از پیامبر(ص) و مقام والای محمد(ص) نزد عمویش دارد. این ازدواج به وساطت ابوطالب انجام شد و هم او در مراسم عقد خطبه ای  چنین خواند: سپاس خدای راکه ما را از نسل ابراهیم و فرزندان اسماعیل قرار داد و ما را بر  کعبه ای حرام و حرمی امن ، سرفراز داشت و ما را بر مردم سروری دادو شهر ما را که در آن هستیم مبارک گردانید. سپس براستی برادر زاده ام محمد ابن عبدالله گر چه از مال تهی است اما با هیچیک از مردان قریش سنجیده نشود مگر بر او فزون آید و با احدی سنجیده نشود مگر از او بزرگتر باشد.

رابطه‌ی محبت آمیز ابوطالب و پیامبر طرفینی بود محمد (ص) نیز عموی خود را بسی دوست می داشت و هر زمان در اندیشه این بود که به هر روی پاسخ کرامت و مهربانی عموی خود را بدهد. از این روی بود که سالها بعد وقتی ابوطالب به سبب شرایطی خاص با فقر مواجه شد.

 به پیشنهاد محمد(ص) ، برادران ابوطالب، فرزندان این شیخ با کرامت را به خانه ی خود بردند تا از فشار معاش بر دوش ابوطالب بکاهند. در این تقسیم فرزندان علی(ع) مهمان پیامبر شد و امام (ع) در خطبه 192 نهج البلاغه با شادمانی و رضایت از این دوران خود تعریف کرده و به آن افتخار می کند .شاید بردن علی (ع) به خانه کمترین پاسخ پیامبر به کرامت عموی مهربانش بود اما کرامت ابوطالب در حق برادر زاده اش پس از آن هم ادامه یافت.

 2- دوران بعثت

      حمایت ابوطالب از پیامبر(ص)  در دوران بعثت از آنجا آغاز شد که : در روزهای آغازین انتشار اسلام ، پیامبر (ص) و پیروانش در حال نماز خواندن بودند . ابوطالب چون این صحنه را دید جعفر را هم به تبعیت از آنان فرستاد. از آن پس ابوطالب قصد کرد تا زنده است از پیامبر (ص) حمایت کند.در طول سالهای دعوت پنهان مشکلات قابل توجهی برای پیامبر پیش نیامد اما به هنگام دعوت آشکار، از سال سوم به بعد ،نقش ابوطالب در حمایت از پیامبر(ص)  نمود بیشتر و مصادیق بارزی می یابد. دشمنی قریش با پیامبر(ص) از زمانی آغاز شد که پیامبر(ص)  در مقاطع مختلف مردم را به اسلام دعوت می نمود  و به بدگویی بتان می پرداخت. از این رو قریشیان زبان به گلایه گشودند  منافع آنان در پیروی طبقات ضعیف از بتان بود و  این رول برای آنان شوکت و جلالی آفریده بود. آنان به شکایت از پیامبر نزد ابوطالب آمدند که: برادرزاده ات به خدایان ما بد می گوید. در این زمان ابوطالب رییس قبیله قریش و سالار بنی هاشم بود. او به نرمی با قوم خود سخن گفت و آنها را باز گرداند. این شکایت ها چند با رتکرار شد و ابوطالب هر بار به شکلی با قریش سخن گفته آنها را برگرداند .آنان از مدارای ابوطالب با پیامبر (ص) به خشم آمدند و به او پیشنهاد کردند عماره ابن ولید  را که جوانی آراسته بود بگیرد و او را به پسر خواندگی خود بپذیرد و در برابر آن محمد(ص) را به آنها بدهد تا او را بکشند. ابوطالب به خشم آمد که: این دور از انصاف است ، و اشعاری در مدح برادر زاده اش خواند. احمد ابن ابی واضح یعقوبی در کنار این مطلب ، داستان دیگری را نقل می کند که : وقتی گروهی از مسخره کنندگان قریشی به پیامبر(ص) و سایر نماز گزاران توهین کردند پیامبر (ص) به شکایت نزد عموی خود آمد، ابوطالب  سخت در خشم شد و شمشیر  به کمر بسته به میان آنها آمده  عمل آنان را تلافی نمود.

قریشیان یک بار هم به ابوطالب پیشنهاد نمودند تا وعده‌ی مال و غیر از آن به پیامبر بدهد اما پیامبر(ص) در پاسخ گفته بود : به خدا اگر خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چپم قرار دهید دست از دعوت بر نمی دارم. ابوطالب نیز به پیامبر(ص) قول داد از او حمایت می کند.

 حمایتهای بی دریغ ابوطالب از پیامبر  سبب شد تا قریش استراتژی دفاعی خود را  در برابر اندیشه ی اسلامی تغییر دهد . آنها از اینکه ابوطالب پیامبر(ص) را به دست برداشتن از دعوت وادار کند ناامید شده بودند و در برابر سیاست ظریف او در مانده بودند ،لذا کوشیدند تا برای جلوگیری از انتشار اندیشه ی اسلامی با کسانی که مسلمان شده اند بر خورد کنند. قریشیان مسلمین را شکنجه می دادند  این شکنجه شامل ضعیفان و بی قبیله ها می شد زیرا پیامبر(ص) و افراد معتبر تحت حمایت قبیله ها بودند و نمی شد نسبت به آنان تعرض کرد . در آن زمان  جمعیت قابل توجهی از مسلمین را ضعفا و بردگان تشکیل می دادند و شکنجه انان می توانست راهی برای بازگشت آنها و در عین حال اهرم فشاری برای جلوگیری از گسترش اسلام میان این گروهها باشد . شکنجه های قریش در آن زمان وحشتناک بود. شدت این شکنجه ها سبب شد تا پدر و مادر عمار جان باختند و خود وی نیز طاقت نیاورده تسلیم شد و به پیامبر(ص) دشنام داده از بتها به نیکی یاد کرد. عمار بعدها نزد پیامبر (ص)رفته از عمل خود اظهار ندامت نمود . در این مورد آیه نازل شد و پیامبر(ص) به عمار گفت اگر باز هم شکنجه ات کردند همان سخنان را تکرار کن . یعقوبی در اینجا می نویسد : پنج نفر از شدت این شکنجه ها مرتد شدند و به بت پرستی بر گشتند این امر وضع خطرناکی را بوجود آورده بود که ماهیت اسلام را تهدید میکرد . در آن زمان پیامبر(ص) برای حمایت و حفظ جان یارانش تصمیم گرفت آنان را به حبشه بفرستد تا از آزار قریش در امان باشند این ماجرا در سال پنجم بعثت بود . اما در تمام این جریانات به دلیل حمایت ابوطالب از پیامبر(ص)، بنی هاشم از آزار پیامبر جلوگیری نمودند این در حالی است که پنج سال بعد همین بنی هاشمیان در نبود ابوطالب پیامبر (ص)را حمایت نکردند تا اینکه او در آن سالها سختترین روزگار زندگی خود را گذراند و حتی در ورود به شهر مکه هم حامی نداشت.

 در اواخر سال ششم بعثت وقتی قریشیان متوجه شدند نمی توانند ابوطالب را تسلیم کنند و از حمایتش از پیامبر(ص) خشمگین بودند با یکدیگر وعده کردند تا رییس قبیله ی خود و طایفه ی اورا تحریم کنند و با آنان مراوده و معامله نکنند آنان در این مورد پیمانی نوشتند و بر کعبه آویختند که در تاریخ اسلام به پیمان تحریم نیز مشهور است . این پیمان در واقع عکس العمل قریش در برابر سرسختی ابوطالب در حمایت از پیامبر(ص) بود.قریشیان این پیمان را که فقط شامل ابوطالب و طایفه اش بود را بر کعبه آویختند. سایر مسلمین نظیر ابوبکر و عمر از آن در امان بودند از بنی هاشم نیز حتی ابولهب- که برادر ابوطالب بود و پس از وی به ریاست قریش رسید- آزاد بود. اینها همه مشخص کننده ی نقش ابوطالب در حمایت از پیامبر (ص) است.

    با تحریم بنی هاشم توسط قریش ، آنان به پیشنهاد ابوطالب به دره ای نزدیک مکه رفتند که نام آن شعب ابوطالب بود.ابوطالب در اینجا هوشمندی ویژه ای به خرج داد. زیرا اگر در داخل مکه می ماندند آزار روانی قریش که با نگاه و تحقیر همراه بود ممکن بود از اطاعت بنی هاشم نسبت به ابوطالب در این موضوع حمایت از پیامبر (ص)، کم کند. همراهی ابوطالب در شعب به واقع اوج حمایت او از پیامبر (ص) است زیرا علاوه بر آنکه چنین سختیهایی را در مقام ریاست قریش به جرم حمایت از پیامبر (ص) متحمل می شد، مرارتهای درون شعب از گرسنگی و تشنگی و نیز حمایت حتی نگهبانی از پیامبر(ص)  را در جلوگیری از حملات شبانه به عهده داشت. اوقات اقامت در شعب حدود سه سال طول کشید ابوطالب و بنی هاشم جز در ماههای حرام از شعب خارج نمی شدند .آقای دکتر زرگر نژاد از این مقاومت در فصل ویژه ای تحت عنوان حماسه ی مقاومت در شعب یادنموده است وجریان تصمیم ابوطالب درحمایت ازپیامبر(ص) را به صورت گسترده بررسی نموده است.

   در ماههای غیر حرام و اقامت بنی هاشم در شعب ، شدت فشار بر یاران پیامبر(ص)  به حدی بود که اهل مکه هم از سماجت و پایمردی ابوطالب و بنی هاشم خسته شده از عهد خود در تحریم بنی هاشم پشیمان گشتند . آنها که در این پیمان از ابوطالب خواسته بودند تا دست از یاری پیامبر (ص) برداردیا او را تحویل دهد ، اکنون خودشان با دیدن مقاومت و صبر ابوطالب، نهضتی را علیه پیمان نامه بوجود آوردند که در نهایت منجر به لغو پیمان شد. ابوطالب پیش از رفتن به شعب نیز حمایت خود را از پیامبر(ص)  تجدید کرده و قریش را به سبب بستن پیمان نکوهش کرده بود تحمل شرایط دشوار شعب بی گمان ابوطالب رابه حدی ضعیف و بیمار نمود که از این بیماری جان سالم به در نبرد. نمیدانم چه دلیلی بهتر از اینها برای ایمان استوار ابوطالب نسبت به پیامبر(ص)  می توان یافت؟

   بالاخره در شرایطی  که قریشیان جلساتی را در مورد نقض کردن پیمان نامه و آزاد کردن بنی هاشم از این شرایط دشوار تشکیل می دادند ابوطالب نیز خبری را از سوی پیامبر(ص)  به مکه برد که: پیمان نامه را موریانه خورده است . قریشیان با دیدن ابوطالب با زبان ریشخند به او گفتند : تسلیم شدی !!؟ اما ابوطالب خبر خورده شدن پیمان نامه را بازگفت. هر چند برخی از مورخین در این داستان شک دارند اما همزمانی آن با نهضت صلح طلبان در حمایت از بنی هاشم– که علیه پیمان نامه می کوشیدند – منافاتی ندارد و ما در این نوشته در صدد تایید یا رد آن نیستیم.

    به هر روی پس از بازگشت بنی هاشم به مکه با فاصله ی کمی از هم، ابوطالب و خدیجه از دنیا رفتند . این مرگها برای پیامبر (ص) خیلی گران تمام شد زیرا پیامبر(ص)  دو حامی بزرگ سیاسی و اقتصادی خود را از دست می داد در عین اینکه این دو نفر مرکز پشتیبانی عاطفی از پیامبر(ص)  نیز بودند . در این مورد یعقوبی نوشته است : وقتی پیامبر (ص) خبر رحلت ابوطالب را شنید سخت بی تاب شد و چند بار دست بر پیشانی او کشیده گفت: یا عم! ربیت صغیرا و کفلت یتیما و نصرت کبیرا فجزاک الله عنی خیرا...یعنی ای عمو مرا در کودکی پرورش دادی و در یتیمی کفالت نمودی و در بزرگی یاری نمودی پس خدایت از من جزای خیر دهد . در این روزها بر این امت دو مصیبت فراهم گشته که نمیدانم بر کدام بی تاب ترم . همچنین از رسول خدا(ص)  روایت شده که فرمود: خدای بزرگ مرا در باره ی چهار نفر وعده داد پدرم، مادرم عمویم و برادرم-که در جاهلیت مرد.

  از دست دادن ابوطالب سبب شد تا پس از آن قریشیان آزادانه نسبت به پیامبر گستاخی و توهین  کنند . سال دهم برای پیامبر (ص) سال اندوه  یا عام الحزن است زیرا در آن سال قریشیان بدون هراسی اقدام به آزار پیامبر(ص)  می نمودند. اکنون اهمیت و ارزش ابوطالب برای ما پیدا می شود . در این سالها ابولهب ریاست قریش را در اختیار گرفته بود و او خود سر سخت ترین دشمن پیامبر بود. دکتر فیاض به نقل از طبقات  در تاریخ اسلام آورده است: ابوطالب در بستر مرگ خویشان خود را خواست و در باره ی پیامبر (ص) سفارش نمود بر این اساس ، ابولهب نخست به حمایت از پیامبر بر خاست و احدی جرات گستاخی نسبت به او را نداشت اما قریش میان او و پیامبر (ص) را بر هم زدند و از آن پس تعرض شدت یافت(16)     

   در باره ی دشمنی ابولهب با پیامبر (ص) داستانی در انساب الاشراف نقل شده است به این مضمون که روزی میان ابوطالب و ابولهب نزاع در گرفت . ابولهب ابوطالب را بر زمین کوباند و بر سینه ی او نشسته او را می زد دراین هنگام پیامبر(ص)  به یاری ابوطالب شتافته ابولهب را بر زمین زد. حالا نوبت ابوطالب بود که بر سینه ی ابولهب نشسته بر صورت او بزند . ابولهب از این حرکت او رنجید و گفت ما هردو عموی تو هستیم چرا فقط با من چنین کردی به خدا که دل من هرگز با تو خوب نخواهد شد.

    دردوران ریاست ابولهب آزار قریش مجاز شد و دیگر رییس بنی هاشم و سالار قریش منع آزار نمی نمود. این آزار وقتی شدت می یافت که قریشیان می دیدند ابولهب که عموی پیامبر(ص) است برای پیامبر(ص)  ارزشی قایل نیست پس گستاخ تر می شدند. چنانکه سعدی گفته است:

اگر زباغ رعیت ملک خورد سیبی                 بــر آورنـد غـلامـان درخـت از بـیـخ

این هماهنگی در آزار ،تبعات خطر ناکی داشت که قصه های پر غصه ای از آن دوران در تاریخ اسلام نقل شده است.روزی روده گوسفند را به خانه اش می انداختند و روز دیگر خاک بر سرش می ریختند. زخم زبان می زدند یا حتی به قصد کشتن او را می زدند که یک بار ابوبکر به داد پیامبر(ص)  رسید و فریاد زد : آیا می خواهید کسی را بکشید که می گوید پروردگار من خدای یکتاست؟

   شدت آزار ها ی قریش و بی پناهی پیامبر(ص) در این زمان سبب شد  تا پیامبر گرامی اسلام (ص) استراتژی انتشار اسلام را با گزینه ای نو مورد آزمایش قرار دهد. طبری می نویسد: وقتی ابوطالب مرد پیامبر (ص)به طائف رفت تا قوم ثقیف را به اسلام دعوت کند. این اقدام پیامبر(ص) سودی نداشت زیرا لجاجت بزرگان ثقیف آنان را از پذیرش اسلام باز داشت . آنها نه تنها اسلام نیاوردند بلکه تقاضای پیامبر(ص) بر مسکوت ماندن این ملاقات را هم پس زدند و فرمان دادند تا جاهلان و غلامان و کودکان پیامبر(ص) را دنبال کرده دشنام دهند.

   اوج اهمیت ابوطالب برای پیامبر(ص) در این ده سال آنگاه مشخص می شود که بدانیم وقتی پیامبر(ص) از سفر طائف بازمی گشت امنیت جانی نداشت و می بایستی در حمایت کسی وارد مکه شود یا به قول معروف مجیر اختیار کند . پیامبر(ص) به اخنس بن شریق پیام داد تا از او اجازه بگیرد و وارد شهر مکه شود اما او نپذیرفت آنگاه به سهیل ابن عمرو پیام داد که او هم قبول نگرد تا اینکه بالاخره مطعم بن عدی خواسته ی پیامبر(ص) را اجابت نمود و صبحگاهان لباس رزم پوشید و با طایفه اش وارد مسجد الحرام شد تا اینکه رسول خدا (ص) وارد شهر مکه شد.

 سالهای دهم تا سیزدهم بعثت سالهای دشواری بود ، پیامبر(ص) به دلیل پی بردن مردم مکه به  بی  نتیجه بودن سفر طائف ،با حلقه ی تنگ تری از محاصره روبرو شد از این رو بود که همواره می کوشید تا پایگاه مناسبی برای گسترش اسلام در خارج از شهر مکه بیابد. لذا در مراسم حج از حرام بودن ماه بهره می جست و علیرغم سخت گیری های قریش ، با بزرگان و رئیسان طوایف و قبایل تماس می گرفت نیتجه ی این کوششها دیدارهای موفقیت آمیز او با یثربیان و هجرت به یثرب شد.

3- مسئله اسلام ابوطالب

علیرغم حمایتهای بی شائبه ی ابوطالب از پیامبر(ص) و حتی اشعاری که ابوطالب در تایید پیامبر(ص)و اقرار به اسلام گفته است اما شاید به دلیل تبلیغات بنی امیه به ویژه معاویه- که میکوشید پدرش ابوسفیان را با آنهمه سابقه دشمنی با اسلام، مسلمان و پدر علی را کافر خطاب کند- کوشش گسترده ای برای ثبت کفر ابوطالب صورت گرفت.این معنا را امام (ع) در نامه 17 نهج البلاغه آورده است امام در این نامه نوشته است " ... و ابوسفیان را با ابوطالب قیاس نتوان کرد. آن که در راه خدا هجرت نمود چونان کسی نیست که رسول خدایش آزادفرمود: این نامه که پاسخی برای نامه معاویه بوده است نشان میدهد کوشش معاویه در این موضوع از همان زمان آغاز شده است. معاویه در جنگ با علی(ع)  از هر ابزاری برای  تخفیف موقعیت علی(ع) استفاده می کرد ، از آن جمله می گفت: پدر من مسلمان از دنیا رفت اما ابوطالب کافر مرد. این سیاست عمومی که تا پایان حکومت اموی ادامه داشت در سیر نقل اخبارو ثبت آن تاثیر گذاشت و در اندیشه ی فرقه های اهل تسنن هم راه یافت و بجز دوران عمر ابن عبدالعزیز تا روی کار آمدن عباسیان دنبال شد . در این باره فراموش نکرده ام که در سفر حج با یک مسلمان اردنی گفتگو داشتم. او شرط بحث را تلویحا به نوع جواب من به این پرسش منوط کردکه: ابوطالب کافر بود یا مسلمان؟ رسوب تبلیغات امویان اکنون در گروههای مختلفی از اهل تسنن به صورت یک اصل در آمده است که:ابوطالب کافر و جای او دوزخ است در حالی که شیعیان بر مسلمانی ابوطالب تاکید دارند. دکتر زریاب خویی به نقل از صفحات 63 به بعد جلد 14 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدیدشرح مفصلی از دلایل موافقان و مخالفان را آورده است و خود از اظهار نظر خودداری کرده است زیرا معتقد است در این موضوع مسئله از حوزه تاریخی خارج و صورت کلامی به خود گرفته است و ما از اظهار نظر در حوزه های غیر تاریخی خودداری می کند.

در باره‌ی اسلام ابوطالب تا آنجا که به مسایل تاریخی و استدلالهای بر گرفته از فلسفه تاریخ مربوط می‌شود باید گفت : به نظر می رسد مسئله اسلام و کفر ابوطالب حاصل دشمنی
بنی‌امیه و بنی هاشم است که آشنایان به تاریخ اسلام خوب میدانند تاریخچه ی این دشمنی به قبل از اسلام برمی گردد و معاویه حکومت خود را پیروزی بر بنی هاشم می‌دانست. این دشمنی‌ها بعدا بخشهای بزرگی از تاریخ اسلام را تحت تاثیر خود قرار داد. سیاست ویژه ابوطالب در شرایط آن روزعدم ابراز تنفر از بتان بود تا به این وسیله ابهت خود را میان مشرکین حفظ کرده و بتواند از پیامبر حمایت کند از این رو ایمان خود را ابراز نمی کرد علامه امینی در کتاب ارزشمند ابوطالب مظلوم تاریخ بر این نظر تصریح دارد.  نا گفته نگذاریم که: به دلیل آنکه تا پایان دوران اموی کوششهای بی دریغی برای محو اخبار در فضیلت بنی هاشم صورت گرفت هیچ بعید نیست که در مورد ابراز ایمان ابوطالب هم خبری بوده باشد که قربانی این سیاست قومی شده باشد. مورخان معاصر هم با قرائت متون قدیم و جمع آوری دلیل به این نتیجه رسیده اند که ابوطالب ایمان آورده بود. مثلا دکتر زریاب خویی که با آوردن نکات متنوع سعی کرده است تا احساسات را در گزینش و نگارش تاریخ دخالت ندهد می نویسد: من معتقدم ابوطالب در دفاع و حمایت از برادرزاده اش نه تنها رعایت حمیت و تعصب خانوادگی را کرده بود ، بلکه دفاع شدید و سرسختانه او تا آخرین نفس دلیل ایمان و اعتقاد او به اسلام و رسالت برادرزاده خود بوده است. در این مورد دکتر زرگر نژاد می نویسد:بر پایه تحلیل عقلانی رفتار ابوطالب، وی در صورت پای بندی واقعی به شرک ، هرگز نمی توانست تعصب قومی را تا آن حد شدت دهد که شاهد هتک حرمت عقاید شرک آمیز خود باشد.به عبارت دیگر اگر این موضوع درست باشد به این معناست که او از برادر زاده اش  حمایت می کرد تا وی امکان توهین به عقاید مشرکین از جمله ابوطالب را داشته باشدلذا اگر ابوطالب واقعا مشرک بود به جای دفاع از برادرزاده اش به او نهیب می زد تا پافشاری محمد (ص) را محدود کند و هم جان وی را نجات دهد و هم عقاید شرک آمیز خود را ، اما تاریخ سراغ ندارد که ابوطالب کمترین نهیبی به پیامبر (ص) زده باشد. در این باره علامه امینی هم در کتابی جدا و مفصل به شرح احوال و سیاستهای ابوطالب پرداخته است.

 

  ما به این نتیجه می رسیم که : ابوطالب بزرگمردی است که سرتاسر تاریخ اسلام در ده سال اول  بعثت با نام وی گره خورده است و حمایت او تا این حد چیزی جز نشانه ایمان او نیست . سیاست او در لعن نکردن بتان هم کاملا هوشمندانه ومناسب با اقتضای زمان، در جهت حمایت از پیامبر است و آخر اینکه بدنام کردن او بدون شک از توطئه نامردانه معاویه متاثر است. از این رو به جاست که مسلمین به جای طرح مسائل تفرقه افکن و این تهمت ها  به مسائل مهمتر جهان اسلام و دشمنان اصلی آن فکر کنند و نا خواسته بازیچه ی دست امویان قدیم و جدید قرار نگیرند .که اگر پیامبراکرم (ص) در حق ابوطالب همین یک جمله را گفته با شد کافی است که: ما نالت منی قریش اکرهه حتی مات ابوطالب.  تا زمانی که ابوطالب زنده بود قریش نتوانست مرا بیازارد.

نویسنده:محمدحسین فروغی

دبیر تاریخ ناحیه 14اصفهان


 

 پانوشتها :

1- محمد ابن ابی واضح یعقوبی ، تاریخ یعقوبی ج 1 ، ترجمه ابوالقاسم پاینده،  تهران ،ص 376

 2- عباس زریاب خویی ، سیره رسول الله، تهران، سروش ، 1376، ص 95

3- یعقوبی ، پیشین ، ص 376

4- غلامحسین زرگر نژاد ، تاریخ صدر اسلام ،  تهران ، سمت ،1378، ص 194

5- محمد ابن جریر طبری،  تاریخ طبری  ج 2 ،  بیروت  دارالتراث ، بی تا ، ص 366

6- یعقوبی ، پیشین ، ص381

7- سید جعفر شهیدی ، تاریخ تحلیلی اسلام ، تهران، نشر دانشگاهی،1366، ص 49

8- - عباس زریاب خویی، پیشین، ص 120

9- یعقوبی ، پیشین ، ص385

10- عباس زریاب خویی، پیشین ، ص 175

11- علی اکبر فیاض ، تاریخ اسلام ، تهران ، دانشگاه تهران ، 1369، ص 73

12- غلامحسین زرگر نژاد ، پیشین ، فصل حماسه مقاومت در شعب

13- همان ، ص 286

14 رسول جعفریان ، سیره رسول خدا ، تهران ، وزارت ارشاد، 1373، ص 303

15- یعقوبی ، پیشین ، ص394

16- علی اکبر فیاض، پیشین، ص74

17- عباس زریاب خویی، پیشین ، ص142

18- علی اکبر فیاض، پیشین، ص75

19- محمد ابن جریر طبری،پیشین ص 344

20- همان ، ص 345

21-همان ، ص ص 348-347

22-رسول جعفریان ، پیشین ، ص ص 303-302

23- امام علی، نهج البلاغه ، ترجمه سید جعفر شهیدی ، تهران ،علمی وفرهنگی،1376،نامه شماره 17

24- عباس زریاب خویی، پیشین ، ص178

25-همان ، ص ، 179

26- غلامحسین زرگر نژاد ، پیشین، ص 293

27-ر. ک عبدالحسین امینی ، ابوطالب مظلوم تاریخ

28- محمد ابن جریر طبری،پیشین ص344

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 10:23  توسط گروه های درسی ناحیه3  | 
 

مبدا تاریخ و پرچم ملی ایران

مبدا تاریخ و پرچم ملی ایران

»» تاریخچه پرچم ایران

»» قضیه سه رنگ پرچم ایران چیست ؟

»» مبدا تاریخ ایران

»» شیر خورشید چگونه به روی پرچم ایران گذاشته و برداشته شد

»» نخستين تصوير بر روي پرچم ايران

»» افزوده شدن نقش خورشيد بر پشت شير  اميرکبير و پرچم ايران

»» پرچم بعد از انقلاب

 

در افکار عمومی ایران نماد شیر و خورشید بدون هیچ دلیل روشن و قابل قبولی ، به نماد حکومت شاهنشاهی

  تبدیل شده است.همین اشتباه  رایج ، در باره مبدا تاریخ نیز وجود دارد و تاریخهایی که با عدد 2500 آغاز

 میشوند شاهنشاهی و حتی پهلوی ! محسوب می‌شوند.امروز به شرح  کوتاهی در مورد پرچم و مبدا تاریخ

 ایران می‌پردازم.

 

الف: تاریخچه پرچم ایران

از زمان تاسیس امپراتوری ایران (که خود هخامنشیان آن را پارسا می‌خواندند) کشور ما دارای پرچم بوده است.

  کورش بزرگ بنیانگذار کشور ایران  با متحد کردن اقوام گوناگون ایرانی توانست پادشاهی بزرگ و مستحکمی

 را پایه گذاری کند.

پرچم این پادشاه براساس نوشته های تاریخی چیزی شبیه به تصویر مقابل بوده است.در بخش افسانه ای تاریخ ایران از درفش کاویان یا پرچم

کاوه آهنگر نیز نام برده شده است که در اینجا کاری با آن نداریم.

آنگونه که می‌دانید دین ایرانیان در روزگار هخامنشی و حتی پیش از آن آیین مهر یا میترا (خورشید) بوده است.شیر و خورشید نیز دو نشان از نماد های دین میترا هستند.برای قرنهای پیاپی شیر نشان کشور ایران بوده است. آنگونه که میدانید بیشتر کشور ها یک جانور را به عنوان سمبلی از کشور خود استفاده می کنند. مثلا نماد کشور آمریکا عقاب و یا سمبل کشور چین خرس پاندا است.در زمان اردشیر ساسانی شکار شیر در ایران ممنوع گردید. چرا که شیر نمادی از کشور و مردم ایران بود.

اما نقش خورشيد براي اولين بار در زمان خوارزمشاهيان يا سلجوقيان بعد از اينکه خورشيد بر روي سکه ها نقش بست، بعد از مدت کوتاهي بر روي پرچم نيز نقش بست. و بدينگونه پرچم شير و خورشيد براي 950 سال پرچم ايران بود.نشان شیر نیز بعدا در پرچم کشور ما ظاهر شد.در فرهنگ عامه مردم ایران ، شیر نماد دلاوری قدرت است.سلطان محمود غزنوي بسال 1031 به دليل دلبستگي به شکار شير دستور داد نقش و نگار يک شير بر روي نقشه ايران قرار گيرد و از آنگاه هيچگاه تصوير شير - به جز دوران بسيار کوتاهی در زمان صفويان- از روی پرچم ايران برداشته نشد.حکومت های پیاپی با وجود دشمنی ای که با هم داشتند نقش پرچم را به عنوان نماد کشور ایران تغییر نمی دادند. حتی حکومت پهلوی با وجود اختلاف شدید با سلسله قاجار تغییری در پرچم کشور نداد و پرچم ایران سه رنگ خود را با نشان شیر و خورشید حفظ کرد.پرچم شیر و خورشید در زمان شهریار توانای ایران ، نادر شاه افشار به شکل کنونی خود درآمد و در تمام حکومت های بعدی ظاهر خود را حفظ کرد تا زمان انقلاب سال 1357 در ایران.

 

اما قضیه این سه رنگ چیست ؟

رنگ سبز به احترام 90 درصد از مردم ایران که مسلمان هستند انتخاب شده است. این رنگ ، مورد علاقه پیامبر اصلام بوده و نشانه دین اسلام نیز هست. رنگ سپید پرچم ایران نشانه دین زرتشت ، نماد پاکی صلح و آرامش است. رنگ سرخ تفاسیر گوناگونی دارد. برخی بر این عقیده اند که چون انقلاب مشروطه در ماه مرداد (برج اسد ییا شیر) به پیروزی رسید این رنگ نمادی از گرما و نیز نمادی از خون شهیدان مشروطه است. پس از انقلاب اسلامی نیز سه رنگ سبز ، سپید و سرخ نگه داشته شدند ولی چندی پس از پیروزی به فرمان آیت اله خمینی نماد شیر و خورشید حذف گردید.تا مدتی پرچم ایران بدون نشانه بود (در دولت مهندس بازرگان) و پس از آن یک نماد جدید که توسط یک معمار طراحی شده بود (ارم الله) جایگزین آن شد و پرچم به صورت فعلی خود درآمد.آنچه که گفتم چکیده ای بود از تاریخچه پر فراز و نشیب پرچم ملی ایران. پرچم کشورمان در طول سالهای گوناگون دگر گونی های ریز و درشتی بر خود دیده تا به ما رسیده است.اما هرچه هست پرچم ما نماد همبستگی ماست و یادگاری از تاریخ کهن کشور ایران.


مبدا تاریخ ایران

از روزگاران بسیار کهن انسانها رویداد های تاریخی را براساس یک رویداد برجسته و مهم گاه شماری می کرده اند.برای نمونه شیوع بیماری ها ، تولد پادشاه ، قحطی ، جنگ و چیزهایی از این دست همواره به عنوان مبداء تاریخ مورد استفاده بوده اند.به مرور زمان گاهشماری ها بیشتر بر اساس رویداد های فرهنگی انجام شد.مثلا در ژاپن تولد امپراتور و در میان اعراب جاهلی سال حمله به مکه (عام الفیل یا سال فیل) مبدا اریخی قرار گرفتند.پس از گسترش دین اسلام ، هجرت پیامبر اسلام به عنوان مبدا تاریخ در نظر گرفته شد.ایرانیان نیز برای سالها از تاریخ ورود خود به فلات ایران (مهاجرت بزرگ آریایی ها) به عنوان مبدا تاریخ استفاده می کردند.از آنجا که هرچه عدد تاریخ بزرگتر باشد نشانه دارا بودن تاریخی کهن تر و سبب افتخار ملی است لذا برخی ملتها در چند دهه اخیر از کهنترین رویداد مهم تاریخی خود برای مبدا تاریخ استفاده کرده اند.

مبدا تاریخ ایرانی نیز که به غلط تاریخ شاهنشاهی یا پهلوی گفته شده نیز بر اساس تاجگذاری کورش بزرگ و تاسیس کشور ایران است.این تاجگذاری در سرزمین بابل و همراه با انتشار منشور حقوق انسانی کورش همراه بود.پس تاریخ 1384 هجری خورشیدی که هم ارز با 2565 ایرانی است در واقع سن کشور ایران است و ربطی به پهلوی ها ندارد.559 سال پیش از تولد مسیح کشور ما تاسیس گردید و امسال که نوروز را جشن میگیریم در واقع جشن تولد 2566 سالگی کشورمان است.

 

شیر خورشید چگونه به روی پرچم ایران گذاشته و برداشته شد

نخستين اشاره در تاريخ اساطير ايران به وجود پرچم، به قيام کاوه آهنگر عليه ظلم و ستم آژي دهاک(ضحاک) بر ميگردد. در آن هنگام کاوه براي آن که مردم را عليه ضحاک بشوراند، پيش بند چرمي خود را بر سر چوبي کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانرواي خونخوار را در هم کوبيد و فريدون را بر تخت شاهي نشانيد.فريدون نيز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پيش بند کاوه را با ديباهاي زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهي خواند و بدين سان " درفش کاويان " پديد آمد. نخستين رنگهاي پرچم ايران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه اي ويژه بر روي آن وجود داشته باشد. درفش کاويان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاريخ تا پيش از حمله اعراب به ايران، بويژه در زمان ساسانيان و هخامنشيان پرچم ملي و نظامي ايران را درفش کاويان مي گفتند، هر چند اين درفش کاوياني اساطيري نبوده است. محمدبن جرير طبري در کتاب تاريخ خود به نام الامم و الملوک مينويسد: درفش کاويان از پوست پلنگ درست شده، به درازاي دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بين نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است 60 سانتي متر به حساب آوريم، تقريباٌ پنج متر عرض و هفت متر طول ميشود. ابولحسن مسعودي در مروج اهب نيز به همين موضوع اشاره ميکند. به روايت اکثر کتب تاريخي، درفش کاويان زمان ساسانيان از پوست شير يا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوري بر روي آن باشد. هر پادشاهي که به قدرت مي رسيد تعدادي جواهر بر آن مي افزود. به هنگام حملهٌ اعراب به ايران، در جنگي که در اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاويان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور " بهارستان " نزد عمربن خطاب خليفه مسلمانان، بردند وي از بسياري گوهرها، دُرها و جواهراتي که به درفش آويخته شده بود دچار شگفتي شد و به نوشته فضل الله حسيني قزويني در کتاب المعجم مينويسد: " امير المومنين سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانيدند " با فتح ايران به دست اعراب - مسلمان، ايرانيان تا دويست سال هيچ درفش يا پرچمي نداشتند و تنها دو تن از قهرمانان ملي ايران زمين، يعني ابومسلم خراساني و بابک خرم دين داراي پرچم بودند. ابومسلم پرچمي يکسره سياه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ به همين روي بود که طرفداران اين دو را سياه جامگان و سرخ جامگان مي خواندند. از آنجائي که علماي اسلام تصويرپردازي و نگارگري را حرام ميدانستند تا سالهاي مديد هيچ نقش و نگاري از جانداران بر روي درفش ها تصوير نمي شد


نخستين تصوير بر روي پرچم ايران

در سال 355 خورشيدي 976 ميلادي که غزنويان، با شکست دادن سامانيان، زمام امور را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوي براي نخستين بار دستور داد نقش يک ماه را بر روي پرچم خود که رنگ زمينه آن يکسره سياه بود زردوزي کنند. سپس در سال 410 خورشيدي ( 1031 ميلادي ) سلطان مسعود غزنوي به انگيزه دلبستگي به شکار شير دستور داد نقش و نگار يک شير جايگزين ماه شود و از آن پس هيچگاه تصوير شير از روي پرچم ملي ايران برداشته نشد تا انقلاب ايران در سال 1979 ميلادي

افزوده شدن نقش خورشيد بر پشت شير

در زمان خوارزمشاهيان يا سلجوقيان سکه هائي زده شد که بر روي آن نقش خورشيد بر پشت آمده بود، رسمي که به سرعت در مورد پرچمها نيز رعايت گرديد. در مورد علت استفاده از خورشيد دو ديدگاه وجود دارد، يکي اينکه چون شير گذشته از نماد دلاوري و قدرت، نشانه ماه مرداد ( اسد ) هم بوده و خورشيد در ماه مرداد در اوج بلندي و گرماي خود است، به اين ترتيب همبستگي ميان خانه شير ( برج اسد ) با ميانهٌ تابستان نشان داده مي شود. نظريه ديگر بر تاًثير آئين مهرپرستي و ميترائيسم در ايران دلالت دارد و حکايت از آن دارد که به دليل تقدس خورشيد در اين آئين، ايرانيان کهن ترجيح دادند خورشيد بر روي سکه ها و پرچم بر پشت شير قرار گيرد

 

 اميرکبير و پرچم ايران

ميرزا تقي خان اميرکبير، بزرگمرد تاريخ ايران، دلبستگي ويژه اي به نادرشاه داشت و به همين سبب بود که پيوسته به ناصرالدين شاه توصيه مي کرد شرح زندگي نادر را بخواند. اميرکبير همان رنگ هاي پرچم نادر را پذيرفت، اما دستور داد شکل پرچم مستطيل باشد ( بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه ) و سراسر زمينهً پرچم سفيد، با يک نوار سبز به عرض تقريبي 10 سانتي متر در گوشه بالائي و نواري سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پائين پرچم دوخته شود و نشان شير و خورشيد و شمشير در ميانه پرچم قرار گيرد، بدون آنکه تاجي بر بالاي خورشيد گذاشته شود. بدين ترتيب پرچم ايران تقريباٌ به شکل و فرم پرچم امروزي ايران درآمد. لاب مشروطيت و پرچم ايران
با پيروزي جنبش مشروطه خواهي در ايران و گردن نهادن مظفرالدين شاه به تشکيل مجلس، نمايندگان مردم در مجلس هاي اول و دوم به کار تدوين قانون اساسي و متمم آن مي پردازند. در اصل پنجم متمم قانون اساسي آمده بود: " الوان رسمي بيرق ايران، سبز و سفيد و سرخ و علامت شير و خورشيد است"، کاملا مشخص است که نمايندگان در تصويب اين اصل شتابزده بوده اند. زيرا اشاره اي به ترتيب قرار گرفتن رنگها، افقي يا عمودي بودن آنها، و اين که شير و خورشيد بر کدام يک از رنگها قرار گيرد به ميان نيامده بود. همچنين دربارهً وجود يا عدم وجود شمشير يا جهت روي شير ذکري نشده بود. به نظر مي رسد بخشي از عجلهً نمايندگان به دليل وجود شماري روحاني در مجلس بوده که استفاده از تصوير را حرام مي دانستند. نمايندگان نوانديش در توجيه رنگهاي به کار رفته در پرچم به استدلالات ديني متوسل شدند، بدين ترتيب که مي گفتند رنگ سبز، رنگ دلخواه پيامبر اسلام و رنگ اين دين است، بنابراين پيشنهاد مي شود رنگ سبز در بالاي پرچم ملي ايران قرار گيرد. در مورد رنگ سفيد نيز به اين حقيقت تاريخي استناد شد که رنگ سفيد رنگ مورد علاقهً زرتشتيان است، اقليت ديني که هزاران سال در ايران به صلح و صفا زندگي کرده اند و اين که سفيد نماد صلح، آشتي و پاکدامني است و لازم است در زير رنگ سبز قرار گيرد. در مورد رنگ سرخ نيز با اشاره به ارزش خون شهيد در اسلام، بويژه امام حسين و جان باختگان انقلاب مشروطيت به ضرورت پاسداشت خون شهيدان اشاره گرديد. وقتي نمايندگان روحاني با اين استدلالات مجباب شده بودند و زمينه مساعد شده بود، نوانديشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شير و خورشيد کشاندند و اين موضوع را اين گونه توجيه کردند که انقلاب مشروطيت در مرداد (سال 1285 هجري شمسي 1906 ميلادي) به پيروزي رسيد يعني در برج اسد(شير). از سوي ديگر چون اکثر ايرانيان مسلمان شيعه و پيرو علي هستند و اسدالله از القاب حضرت علي است، بنابراين شير هم نشانهً مرداد است و هم نشانهً امام اول شيعيان در مورد خورشيد نيز چون انقلاب مشروطه در ميانهً ماه مرداد به پيروزي رسيد و خورشيد در اين ايام در اوج نيرومندي و گرماي خود است پيشنهاد مي کنيم خورشيد را نيز بر پشت شير سوار کنيم که اين شير و خورشيد هم نشانهً علي باشد هم نشانهً ماه مرداد و هم نشانهً چهاردهم مرداد يعني روز پيروزي مشروطه خواهان و البته وقتي شير را نشانهً پيشواي امام اول بدانيم لازم است شمشير ذوالفقار را نيز بدستش بدهيم. بدين ترتيب براي اولين بار پرچم ملي ايران به طور رسمي در قانون اساسي به عنوان نماد استقلال و حاکميت ملي مطرح شد. در سال 1336 منوچهر اقبال، نخست وزير وقت به پيشنهاد هياًتي از نمايندگان وزارت خانه هاي خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طي بخش نامه اي ابعاد و جزئيات ديگر پرچم را مشخص کرد. بخش نامهً ديگري در سال 1337 در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر شد و طي آن مقرر گرديد طول پرچم اندکي بيش از يک برابر و نيم عرضش باشد .


پرچم بعد از انقلاب

در اصل هجدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مصوب سال 1358 (1979 ميلادي) در مورد پرچم گفته شده است که پرچم جمهوري اسلامي از سه رنگ سبز، سفيد و سرخ تشکيل مي شود و نشانهً جمهوري اسلامي در وسط آن قرار دارد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 10:23  توسط گروه های درسی ناحیه3  | 

آيا سيد جمال الدين عضو فراماسونري بود؟

نادر پروين*کرمانشاه حميل

 

چکيده

از جمله مباحث مهم در زندگي سيد جمال الدين اسد آبادي که از سوي مورخين با نظرات مختلف بيان مي شود عضويت او در سازمان فراماسونري  است . در نگارش  اين  مقاله که  به  روش توصيفي – تحليلي  مبتني است،نه تنها از منابع مختلف به عنوان ‌سند و مدرك‌ استفاده شده است ، بلکه  هدف آن يافتن پاسخي شايسته  به مسئله عضويت يا عدم عضويت سيد جمال الدين در سازمان فراماسونري  است. به طور کلي همه  كساني ‌ كه ‌ دربار ه  عضويت‌  سيد  جمال‌  در  فراماسونري‌  سخن‌ گفته‌اند، عاقبت ‌ به‌ سه منبع‌ به‌ عنوان‌ سرچشمه‌ و ابتداي‌ اين‌ ادعا مي‌رسند :  

اول  عبارت  عيني   سيد جمال در کتاب «خاطرات سيد جمال الدين اسد آبادي معروف به افغاني» مي باشد که

اصل   آن به عربي و توسط محمد پاشا مخزومي تدوين شده و در سال 1328 شمسي توسط مرتضي مدرسي  

چهاردهي   به  زبان  فارسي برگردانده شد. سيد در خاطرات خود مي گويد:« نخستين  چيزي که مرا تشويق

کرد که  در پناه  آزاديخواهان  شرکت  کنم  همان عنوان بزرگ آزادي ، مساوات، و برادري بود که مقصود

منفعت  عالم  انساني  است  که  در پشت سر آن براي نابود کردن ستمکاران کوشش مي نمايند تا بنياد عدالت

حقيقي  را  استوار  سازند...  اين  تعريف   فراماسونري  مرا   راضي   ساخت  تا درجرگه فراموشخانه داخل شوم...».                                                                                                                            

 

دوم‌  سخن‌  تقي‌زاده ‌ كه‌  « نخستين‌  كسي‌ است‌  كه‌  در مجله كاوه‌  درباره  عضويت ‌ سيد در لژ ماسونيك‌ ذكر مختصري ‌ كرده ‌ است‌.»  تقي‌زاده‌  در  مقاله  «سيد جمال‌الدين‌ اسدآبادي‌ معروف‌ به‌ افغاني‌»  مي‌گويد: «...در مصر شنيده‌  شد  كه‌ وي‌ در آنجا در محفل‌ فراماسونها داخل‌ بوده‌ و در آنجا بر ضد انگليس‌ حرف‌ زده‌ بود. در بعضي‌  جرايد  غربي‌  به ‌نظر  مي‌رسد  كه ‌ او  خود باني‌ و مؤسس‌ محفل‌ فراماسوني‌ بود كه‌ سيصد نفر عضو داشت‌.» ظاهراً  تقي‌زاده ‌ اين‌  مقاله‌  را  در سال‌ 1300 شمسي‌ ـ يا در همين‌ حوالي‌ ـ در مجله كاوه‌ نوشته‌ بوده‌ است‌.  و بالاخره سومين منبعي که درباره عضويت سيد در فراماسونري صحبت کرده است «مجموعه اسناد ومدارك‌ چاپ  ‌نشده‌ درباره سيد  جمال‌الدين‌  مشهور  به ‌ افغاني‌ »   مي باشد  كه‌  از جانب‌ دكتر علي‌ اصغر مهدوي‌ در سال‌    1342منتشر شد و چند «سند» درباره عضويت‌ سيد در فراماسونري‌ نقل‌ كرده‌ است‌.                                    

 

با توجه به گفته هاي فوق مي توان اذعان کرد که سيد جمال عضو لژفرماسونري بوده است. درست   است  که انگيزه هاي اوليه وي در پيوستن  به  سازمان فراماسونري  تلاش  براي  رسيدن  به آزادي  و  مساوات  و  برادري در بين جامعه بوده است. اما  واقعيت  اين  است  که  عضويت  سيد  در لژ فراماسونري  دو تفاوت عمده و اساسي  نسبت به عضويت  افرادي مانند ميرزا ملکم  و مستشارالدوله داشت؛ اولا"جدا ازانگيزه هاي فوق، سيد درپيوستن به لژنه تنها آنجا رامحفلي براي مبارزه با استعمار تصور کرده  بود بلکه تلاش مي کرد با مسائل و روابط دروني لژ آشنا شود و از اين طريق به واقعيت  پيراموني  فراماسونري  پي  ببرد.  دوما" عضويت  سيد  در لژ کوتاه مدت بود و به محض  آنکه دريافت «لوج  کوکب الشرق» درمصر مکاني  نيست  که  براي مقابله  با فزونخواهي استعمار گرايانه دولت انگليس و ديگر  قدرتهاي استعماري بتوان از آن بهره جست از اين لژ بيرون آمد. خود وي در خاطراتش  مي گويد : « لکن  با  کمال  تأثر مي بينم که  تکبر و غرور و رياست دوستي  و هوا  و هوس و (مطيع کردن شرق از براي اروپا )کارهايي  است که اساس فراماسون بر روي آن قرار گرفته است...».

واژه هاي کليدي: سيد جمال الدين اسد آبادي، فراماسونري ،  انگلستان

* كارشناس ارشد و مدرس تاريخ

 

پيش زمينه

بعضي  منابع  معتقد  هستند  که  درسال   ۱۸۸۱ زماني  که  هندوستان ومصر مستعمره انگلستان بودند  ودر شرايطي   که  عثماني  شکل گرفته از سرزمينهاي  ترکيه، عراق، سوريه، لبنان، اردن، اسرائيل و عربستان سعودي  در  حال  تزلزل  بود، انگلستان  زيرکانه  در حال  تجديد بنيادگرايي اسلامي بود تا بتواند توسط آن کشورهاي  مسلمان  نشين  را  تحت  تسلط  بيشتر خود درآورد. از نظر اين منابع  مردي که در سال ۱۸۸۵ نظريه  پرداز  در انديشة استعمار مذهبي و بنيادگرايي مذهبي بود، کسي جز سيد جمال اسدآبادي نبود.  آن منابع اضافه مي کنند که ريشة بنيادگرايان اسلامي از « سيد جمال الدين اسد آبادي » مي آيد  و  مي نويسند  در  سال  ۱۸۸۵، زماني که  سيد در هند و جزء عناصر فراماسونري مزدور انگليس بود، اين پروژه را پيشنهاد کرد. يعني استعمار مذهبي1 در کشورهاي مسلمان. ( صوتي ، 1363 :143 ؛ « اخوان المسلمين و حاميان غربي آنها» ، نويسنده نامشخص ،2008 در سايت www.afghanpen.com )حال بايد براي پي بردن به اهداف و نيات  سيد جمال الدين در مورد عضويت يا عدم عضويت در سازمان فراماسونري دو نکته را مورد بررسي قرار داد ؛ اول اينکه بايد ديد آيا پيشينه زندگي سياسي و ديني سيد با عضويت وي در سازمان فراماسونري در راستاي منافع انگلستان همخواني و سنخيت دارد؟ دوم اينکه اصولا" آيا سيد جمال عضو سازمان فراماسونري بوده است  يا نه؟ و در صورت عضويت وي در اين سازمان بايد ديد که عضويت وي در جهت منافع انگلستان و شکل دهي استعمار مذهبي ملل مسلمان بوده است و يا در جهت دفاع از ملل مسلمان و مبارزه با استعمار؟

1- پيشينه زندگي سياسي و ديني سيد جمال الدين اسد آبادي

همان گونه که نو گرايان سکولار و آشتي گرايان مفاهيم غربي و اسلامي در تحول انديشه سياسي ايران معاصر بويژه در شکل گيري جنبش مشروطيت- صرف نظر از کمي وکاستي آن- ايفاي نقش نمودند،  نام سيد جمال الدين اسد آبادي که دررأس و سر سلسله جنبانان نوگرايان ديني بوده و همچون واسطه اي ، انديشه هاي ليبرال را به توده ها منتقل مي کرد نيز در اين تحول به چشم مي خورد. آوازه نام وي تا بدانجا بلند است که او را مجدد و اصلاح گر بزرگ اسلامي بر شمرده اند. او بود که جريان اصلاح گرايي متأثر از غرب را که مدرنيزم و اشکال مختلف آن جلوه گر شده بود ، در جوامع خواب آلود اسلامي از منظر دين مطرح کرد و در واقع آن را در حد امکان اسلامي نمود. هر چند سيد جمال الدين کمتر پيرامون اصول مشروطه غربي سخن گفته است اما بيشترين تأثير را در ميان مسلمين و در بيداري اسلامي از طريق مبارزه با استبداد داخلي

1 - مخبرالسلطنه هدايت‌ مي‌نويسد: «اتحاد اسلام‌ كه‌ مرام‌ سيد بود، معني‌ ندارد». گزارش‌ ايران‌ ، به‌ اهتمام‌ محمد علي‌ صوتي‌، سال‌ 1363، چاپ‌ دوم‌، ص 143 ؛خان‌ ملك‌ ساساني‌ فكر اتحاد اسلامي‌ را كار انگلستان‌ مي‌داند! «در سال‌ 1302 مستر بلنت‌ (سياستمدار معروف‌ انگليسي‌ وزير هندوستان‌) پس‌ از مراجعت‌ از هندوستان‌ به‌ خيال‌ اتحاد اسلام‌ افتاده‌ سيد را از پاريس‌ به‌ لندن‌ دعوت‌ كرد. مشاراليه‌ سه‌ ماه‌ در خانه بلنت‌ مهمان‌ بود.». سياستگران‌ دوره قاجار ؛ خان‌ ملك‌ ساساني‌، جلد اول‌ سال‌ 1338، ص 352 ؛ولي‌الله يوسفيه‌ هم‌ عين‌ همين‌ حرف‌ را تكرار مي‌كند: «اين‌ سياستمداران‌ معروف‌ عبارت‌ بودند از: سر دراماندولف‌، سالزبوري‌ و... نتيجه مذاكرات‌ سه‌ ماه‌ جمال‌الدين‌ با سه‌ سياستمدار معروف‌ انگلستان‌ بر اين‌ امر منتهي‌ گرديد كه‌ جمال‌الدين‌ «اتحاد اسلامي‌» را در ميان‌ ملل‌ اسلامي‌ به‌ وجود آورد.» سازمان‌ جهاني‌ فراماسونري‌ ، ولي‌الله يوسفيه‌؛ چاپ‌ سال‌ 1352؛ ص 352

1

و خارجي داشته است. و از اين رهگذر به قول ناظم الاسلام کرماني مي توان سيد جمال را جزو پيشروان مشروطه خواهي و حتي جمهوري خواهي در ايران قلمداد کرد.( کرماني ، 1363، بخش يکم : 164 ؛  همچنين  رک امين الدوله ،1344 :129 -130 ؛  کسروي ، 1378 :71  ؛ عنايت ،1370 : 79 )          « درباره سيد اهميت دارد تأثير او بر جنبشهاي سياسي کشورهاي اسلامي در قرن گذشته و حاضر است که در آن  به هيچ  روي ترديد نمي توان کرد. نهضت ضد استعماري و حس وطن دوستي در مصر قرن سيزدهم  به رهبري او و مريدانش گسترش يافت ، و در قرن بيستم سعد زغلول ، مؤسس حزب وفد که زماني ابتکار مبارزات ضد استعماري مردم مصر را بر عهده داشت از شاگردان او بود. از آن مهمتر نويسندگان امروز عرب ، از هر حزب و دسته  ، او را يکي از پايه گذاران اصلي جنبش عرب در راه يگانگي و استقلال مي شمارند. در ترکيه ظهور فکر مشروطه خواهي و ترقي خواهي، خاصه در مباني آموزش و تربيت با ذکر مکرر نام او همراه است».(عنايت ،1370 :79 ) و بنا به گفته اي« در ميان همه انديشه گران مشرق ، هيچ کس را جز سيد جمال الدين اسدآبادي نمي شناسيم  که نفوذ کلامش  از جبل الطارق تا جاوه گسترده باشد».(آدميت،1335 :2 ) او مروج اخذ دانش و علم جديد بود ، داعي اصلاح دين بود ، شخصيتي مغناطيسي1 داشت. شاگردانش در مصر وهند او را مي پرستيدند. در هند وي  را آزاد انديشي از نوع آزاد انديشان فرانسوي و سوسياليست و مبلغ آيين « آزادي ، برادري، مساوات»مي شناختند.هنگامي که به دعوت شاه و صدراعظم به ايران آمد.(1307 هجري) سيد که در سخنوري سحر    مي کرد، بياني آتش وش داشت ، کلامش در دل مردمي خاصه از طبقه تاجر  و کاسب و طلبه مؤثر افتاد. گروهي مريد شوريده دل يافت. سر انجام او را از ايران راندند و بر وي ستم روا داشتند».(آدميت،1340 :32- 33 ) سيد در قاهره شرايط را مساعد تر ديد و تلاشهاي خود را براي تربيت روشنفکران مصري و سوري ، اعم از مسلمان، مسيحي و يهودي به کار گرفت و در اين راه توفيق شايان توجهي به دست آورد, به قولي « سيد پس از ورود به قاهره در محرم 1287 » پر ثمر ترين دوره زندگي خود را همراه با تربيت شاگردان برجسته اي چون شيخ محمد عبده ، سعد زغلول، يعقوب صنوع يهودي و لوتي صابونجي و اديب اسحق و شبلي شيمل مسيحي و ... آغاز کرد و نتيجه تربيت چنين مريداني آن بود که از يک سو روزنامه نگاري در مصر رونق  يافت  و از سوي  ديگر مردم مصررا عليه دخالتهاي دولتهاي استعمار گر انگليس و

1- نهرو در کتاب نگاهي به تاريخ جهان ، ج دوم  ، ص 1133 ، تقي زاده در روزنامه کاوه 1921 / 1339 قمري ،چ برلن ، محمد رضا حکيمي و مرتضي مطهري به ترتيب در کتب دکتر علي شريعتي و علامه اقبال ، چاپ حسينيه ارشاد و نهضتهاي اسلامي در صد ساله اخير ، نشر عصر ، قم ، از شخصيت سيد تجليل بسياري کرده اند. تقي زاده  در مقاله خود در همان روزنامه او را در رديف مارتين لوتر و کارل مارکس آورده است. صرف نظر از اين تجليلها از شخصيت سيد ، تأثير گذاري او در حوزه شريعت  و آشتي دادن مفاهيم آن با مسائل روز در خور اهميت است.

2

 

فرانسه بر انگيخت».(عنايت،1370 :82 -83 ) دفاع از اسلام  در برابر مکاتب و انديشه هاي ماديگرايانه ديگر ، لزوم ترويج انديشه اصلاح طلبي از منظر دين و مجهز شدن مسلمين به علوم و فنون جديد ، بازگشت به اسلام نخستين يعني اسلام بدون خرافه و پيرايه هايي که بر آن بسته بودند، فايده و لزوم دين  براي جامعه بشري ، وحدت بين المذاهب و بين الاديان و...( فراستخواه ، 1374 :349 ) همه و همه گوشه هايي از مبارزات فکري و فرهنگي سيد جمال الدين است که بيان گر اين مسئله است که  سير فکري  سيد با عضويت در فراماسونري در جهت اهداف استعمار گرايانه انگلستان کاملا" در تعارض است.

2-  سيد جمال و فراماسونري

حال بايد دانست که آيا اصولا" سيد عضو سازمان فراماسونري بوده است؟ وا گر عضو اين سازمان بوده است   اهداف او در اين مسئله چه بوده است؟                                                                           

همه كساني‌ كه‌ دربار ه عضويت‌ سيد جمال‌ در فراماسونري‌ سخن‌ گفته‌اند، به‌ عنوان‌ سند و مدرك‌ عاقبت‌ به‌ سه منبع‌ به‌ عنوان‌ سرچشمه‌ و ابتداي‌ اين‌ ادعا مي‌رسند : اول  عبارت  عيني   سيد جمال در کتاب «خاطرات سيد جمال الدين اسد آبادي معروف به افغاني» مي باشد که اصل   آن به عربي و توسط محمد پاشا مخزومي تدوين شده و در سال 1328 شمسي توسط مرتضي مدرسي  چهاردهي   به  زبان  فارسي برگردانده شد. سيد در خاطرات خود مي گويد:« نخستين  چيزي که مرا تشويق کرد که  در پناه  آزاديخواهان  شرکت  کنم  همان عنوان بزرگ آزادي ، مساوات، و برادري بود که مقصود منفعت  عالم  انساني  است  که  در پشت سر آن براي نابود کردن ستمکاران کوشش مي نمايند تا بنياد عدالت حقيقي  را  استوار  سازند...  اين  تعريف  فراماسونري  مرا  راضي  ساخت تا درجرگه فراموشخانه داخل شوم...». ( مخزومي ،1328 :37 – 38 )          دوم‌ سخن‌ تقي‌زاده‌ كه‌ «نخستين‌ كسي‌ است‌ كه‌ در مجله كاوه‌ درباره عضويت‌ سيد در لژ ماسونيك‌ ذكر مختصري‌ كرده‌ است‌.» (رائين ،1356 : 367 ) تقي‌زاده‌ در مقاله «سيد جمال‌الدين‌ اسدآبادي‌ معروف‌ به‌ افغاني‌»  مي‌گويد: «...در مصر شنيده‌ شد كه‌ وي‌ در آنجا در محفل‌ فراماسونها داخل‌ بوده‌ و در آنجا بر ضد انگليس‌ حرف‌ زده‌ بود. در بعضي‌ جرايد غربي‌ به‌نظر مي‌رسد كه‌ او خود باني‌ و مؤسس‌ محفل‌ فراماسوني‌ بود كه‌ سيصد نفر عضو داشت‌.» (تقي زاده ، 1348 :12 ) ظاهراً تقي‌زاده‌ اين‌ مقاله‌ را در سال‌ 1300 شمسي‌ ـ يا در همين‌ حوالي‌ ـ در مجله كاوه‌ نوشته‌ بوده‌ است‌. و بالاخره  سومين  منبعي  که  در باره عضويت سيد در فراماسونري صحبت کرده است  «مجموعه اسناد و مدارك‌ چاپ‌ نشده‌ درباره سيد جمال‌الدين‌ مشهور به‌ افغاني‌» مي باشد كه‌ از جانب‌ دكتر علي‌ اصغر مهدوي‌ و دانشگاه‌ تهران‌ در سال‌ 1342 منتشر شد و چند

3

«سند» درباره عضويت‌ سيد در فراماسونري‌ نقل‌ كرده‌ است‌. آنچه در اين اسناد  مهمتر است‌ ‌ همان‌ تقاضاي‌ عضويت‌ خود سيد جمال‌الدين‌ است‌. مثلاً «مكتوب‌ عربي‌ به‌ امضاي‌ نقون‌ سكروج‌ از لوج‌ كوكب‌ الشرق خطاب‌ به‌ سيد مورخ‌ 7 ژوئن‌ 1884 با امضا: G. Langgasseg  با خطاب‌ Le. chihk Afghan كه‌ به‌ نظر گردآورندگان‌ اسناد از اين‌ مكتوب‌ برمي‌آيد كه‌ سيد تقاضاي‌ عضويت‌ و ورود در لژ پاريس‌ را داشته‌ است‌ و براي‌ مذاكره‌ حضوري‌ با او اين‌ نامه‌ را نوشته‌اند». (مهدوي ، 1342 : 24 ) مورد ديگر تصوير 123، لوحه 4 در صفحه‌ 174 همان‌ كتاب‌، تصوير عبارتي‌ است‌ با مهر «جمال‌الدين‌ حسيني‌ 1277» و اصل‌ عبارت‌ اين‌ است‌ «در ليله عاشورا دهم‌ شهر محرم‌ الحرام‌ داخل‌ لج‌ گرديدم‌ و در آن‌ زمان‌ در مصر اقامت‌ داشتم‌. سنه 1293». در سال‌ 1342 علي‌اصغر مهدوي‌ نوه‌ حاج‌ امين‌الضرب‌ با كمك‌ ايرج‌ افشار يك‌ صندوق سند را مي‌يابند و در جاي‌ معتبري‌ مثل‌ دانشگاه‌ تهران‌ آنها را ارائه‌ و منتشر مي‌كنند. از سال‌ 1347 به‌ بعد و به‌ دست‌ كساني‌ چون‌ اسماعيل‌ رائين‌ و محمود كتيرائي‌ و ولي‌الله يوسفيه‌ و امثال‌ اينها، فراماسون‌ بودن‌ سيد با سر و صدا و بعد از پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ هم‌ دوباره‌ در اين‌ باره‌ قلم‌فرساييهايي‌ مي‌شود.

بنابر اين  از محتواي خاطرات و منابع مربوط به سيد پيداست که وي حداقل براي مدت کوتاهي عضو سازمان فراماسونري بوده است . اما اين مسئله که اهداف وي مبني بر عضويت در سازمان فراماسونري چه بوده است قدري نياز به تأمل دارد.براي شکافتن مسئله  بايد ضمن  آشنايي با پاره اي ديگر از نظرات سيد ، شرايط فرهنگي  و سياسي حاکم بر آن دوره را کند وکاو کرد تا موضوع بيشتر تبيين علمي شود. سيد  جمال معاصر انديشه گراني همچون آخوند زاده ، مشير الدوله ، مستشارالدوله ، ملکم خان ، ميرزا آقاخان کرماني و طالب اف بود.  و برخي از ايشان همچون ملکم خان و ميرزا آقاخان  کرماني به نقل از استاد محيط طباطبايي( طباطبايي ،1366 :79 ) با وي همکاري و ارتباط موقت داشتند ، بويژه آن دسته از نوگراياني که در جنبش پان اسلام ، سيد را همراهي مي کردند از او بهره وافي بردند. علاوه بر اين  روشنگران ، آزاديخواهان پيشرو در جنبش مشروطه ، همچون ملک متکلمين ، طباطبايي ، نجم آبادي و دولت آبادي با وي در ارتباط بودند و از رهگذر جنبش اتحاد اسلام ، سيد را در تحقق اهدافش ياري  مي کردند.(کرماني ،1363 :6 -7 ؛و 49 و 64 و 68 خسرو شاهي ،1350 :35) سيد براي يافتن رمز و راز پيشرفت  و ترقي تنها به فراگيري دروس حوزوي بسنده  نمي کرد . براي سيد آموزش زبان فرانسه  ، علم طب ، رياضيات و .. به منظورباز نمودن دربهاي تمدن مغرب  زمين و يافتن رمز و راز پيشرفت غربيان و علل  عقب ماندگي  جوامع اسلامي بوده است. از سويي سازمان فراماسونري در آن زمان  محفل  و معبد آزاد انديشان به شمار مي رفت و ماهيت آن  همانند امروز تا حدودي روشن نشده بود.« بنابر اين تکاپو هاي فراماسونگري بويژه براي انديشه گران نوخواه ايراني  و ( غير ايراني ) شايان نگرش جلوه مي کرده زيرا شعار « آزادي ،

4

و برادري » را يدک مي کشيد». شايد از همين روست که چهره هاي برجسته نو گرايي مانند سيد جمال ، مستشار الدوله و آخوند زاده ميان فراماسونر ها ديده  مي شوند. تا جايي که آخوند زاده فراموشخانه  ها را  وسيله اي  براي« اتفاق » و  دوري از « عبوديت» به شمار آورده مي نويسد:« اي اهل ايران ! اگر تو از نشئه آزاديت و حقوق انسانيت خبردار بودي ، به اين گونه عبوديت و به اين گونه رذالت متحمل نمي گشتي ، طالب علم شده ، فراموشخانه گشادي ، مجمعها بنا مي نمودي ، وسايل اتفاق را دريافت ميکردي ». با غلبه چنين جلوه و تعريفي از فراماسونگري  که حتي آن را واجد ريشه ترقي دانستن  و فرض دانستن بر ايرانيان که به اين سنت باستاني   زندگي دوباره بخشند( حائري ،1368 :48 ) ، چندان غير منتظره نيست که روشنگران ايراني  و اسلامي ازجمله سيد به اين جرگه پيوسته آنجا را محفلي براي مبارزه  با استعمار بپندارند. خود وي  در زمينه پيوستن به فراماسونگري چنين مي گويد:« نخستين  چيزي که مرا تشويق کرد که  در پناه  آزاديخواهان  شرکت  کنم  همان عنوان بزرگ آزادي ، مساوات، و برادري بود که مقصود منفعت  عالم  انساني  است  که  در پشت سر آن براي نابود کردن ستمکاران کوشش مي نمايند تا بنياد عدالت حقيقي  را  استوار  سازند...  اين  تعريف  فراماسونري  مرا  راضي   ساخت تا درجرگه فراموشخانه داخل شوم...».( مخزومي ،1328 :37 -38 ) گذشته از آن موارد  نمي توان نقش سازمانهاي فراماسونري و شخصيتهاي مطرح در اين جرگه را در انقلاب مشروطيت ناديده گرفت. از جمله سازمانهاي شبه ماسوني در ايران جامع آدميت بود  که « انديشه هاي  ملکم را تبليغ  مي کرد. سرپرست اين انجمن پنهاني عباسقلي خان آدميت بود و اعضاي آن را بسياري از سرشناسان ايران تشکيل  مي دادند. .. جامع آدميت در انقلاب مشروطيت ايران  سخت در گير شد و در پيشبرد آرمانهاي انقلاب کوشيد. از ديگر انجمنهاي شبه ماسوني که در پيشبرد انقلاب مشروطيت تلاش نمود « انجمن اخوت » بود که اعضاي آن از مريدان صفي عليشاه  ، صوفي نعمت اللهي بودند.. اين انجمن تکاپوهاي آشکار خود را از سال 1317 هجري قمري  به  سرپرستي  ظهير الدوله  ، داماد ناصر الدين شاه ، آغاز کرد و به انقلاب مشروطه ياري رساند. محمد علي شاه ساختمان انجمن را ويران و  وابستگان بدان  را نيز تار ومار ساخت. با اين همه تا ديري باز زندگي خويش را پي گرفت».(حائري ،1368 :50 ) ديگر سازمان مرتبط به سازمان فراماسونرگي جهاني که از سوي « خاور بزرگ فرانسه» بنياد يافت ، لژ  بيداري ايرانيان بوده است. « بسياري از کساني که بدان لژ  وابسته بودند از چهرهاي سرشناس و پرتکاپوي انقلاب مشروطيت ايران به شمار مي آمدند. يکي از آنا حاج عليقلي خان سردار اسعد بختياري بود که حتي به عنوان فرمانده و رهبر مشروطه گران اصفهان  به سال 1327 قمري تهران را گشود».(همان ،51 -52 )  ملاحظه مي شود حتي تا زمان مشروطيت سازمانهاي فراماسونگري  رگه هايي از نقش مثبت را به همراه خود يدک مي کشيدند و  ماهيت آن چندان مشخص نبود. سيد جمال نيز با علم به جنبه هاي مثبت  ونه منفي سازمان فراماسونري بود که بدان جرگه پيوست. حميد عنايت نيز پس از

5

ذکر علل پيوستن سيد به جرگه فراماسونان چنين معتقد است: « با توجه به اين نکته و نيز  نتيجه کلي کوششهاي سيد در مصر و ديگر کشورهاي اسلامي ، يعني بيداري مسلمانان و همت گماردن آنان به پيکار با استعمار ، نارواست که عضويت او را در جمعيت فراماسونان ، دليل همکاري پنهان او با استعمار انگلستان بدانيم يا در صميميت سياسي او ترديد کنيم». (عنايت ،1370 :84 و 77 به بعد ) بنابر اين فراماسونر بودن سيد با كوشش‌ بي‌وقفه‌ و جانانه سيد جمال‌ براي‌ ايجاد اتحاد اسلامي‌ در ميان‌ همه‌ مسلمانان‌ آسيا و آفريقا كه‌ زمينه‌ و نخ‌ تسبيح‌ همه تلاشهاي‌ سيد جمال‌الدين‌ است مغايرت‌ ندارد.  چون عضويت سيد در سازمان فراماسونري  نه تنها با اهداف اسلامي او مغايرت نداشته بلکه سعي مي کرده  ضمن نزديک شدن به اين سازمان هم بر مخالفت دول استعمار فائق آيد و هم  با ماهيت واقعي سازمان فراماسونري آشنا شود. تا از اين طريق  کوششهاي واقعي خود را در راه استخلاص ملل مسلمان در مبارزه با استعمار  به کار گيرد.از طرف ديگر اگر كسي‌ عامل‌ انگليس‌ باشد، غيرمنطقي‌ و غير قابل‌ باوراست كه‌ با انگليسها دشمني‌ كند، يعني‌ نمي‌توان‌ باور كرد كه‌ عامل‌ و مزدور انگلستان‌ به‌ دستور ارباب‌ تظاهر به‌ مخالفت‌ با انگلستان‌ كند. اما اينكه‌ مزدور انگلستان‌ و عضو فراماسونري‌، صداي‌ «اتحاد اسلامي‌» بلند كند، به‌ هيچ‌ روي‌ پذيرفتني‌ نيست‌ و كساني‌ كه‌ سيد جمال‌ را عضو فراماسونري‌  در جهت اهداف انگلستان مي‌دانند متوجه‌ تناقض‌ اين‌ مطلب‌ با داعيه وحدت‌ اسلامي‌ او نيستند. حتي شخص تقي زاده که به عضويت سيد در سازمان فراماسونري  معتقد است ، عضويت وي را در راستاي مبارزه با انگلستان مي داند و مي گويد : «در مصر شنيده‌ شد كه‌ وي‌ در آنجا در محفل‌ فراماسونها داخل‌ بوده‌ و در آنجا بر ضد انگليس‌ حرف‌ زده‌ بود».( تقي زاده ،1348 : 12 ) توضيح‌ مختصري‌ اين‌ نكته‌ را روشن‌ مي‌كند؛«سيد، انگلستان‌ را نه‌تنها قدرتي‌ استعماري‌ بلكه‌ دشمن‌ صلبي‌ مسلمانان‌ مي‌دانست‌ و معتقد بود كه‌ هدف‌ انگلستان‌ نابودي‌ اسلام‌ است‌، چنانكه‌ يك‌ بار نوشت‌ كه‌ انگلستان‌ از آن‌ رو دشمن‌ مسلمانان‌ است‌ كه‌ اينان‌ از دين‌ اسلام‌ پيروي‌ مي‌كنند… سيد جمال‌الدين‌ دشمن‌ انگليس‌ بود و تا مي‌توانست‌ به‌ انگليس‌ بد و بيراه‌ مي‌گفت‌: چون‌ انگليس‌ را خوب‌ مي‌شناخت‌ و از دست‌ آنها در افغانستان‌ و هند و مصر و ايران‌ و پاريس‌ سختيها كشيده ‌ بود…». ( حکيمي ، 1356 : 3 و 12 ) پس اين انديشه که سيد عامل ومزدور انگلستان است به راحتي قابل رد شدن است.همچنين با عنايت به ضد انگليس بودن سيد نمي توان عضويت وي را در سازمان فراماسونري به همسويي وي با سياست انگلستان مبني بر نظريه پردازي سيد درجهت  انديشة استعمار مذهبي و بنيادگرايي مذهبي دانست. در واقع‌ تنها همين‌ كوشش‌ براي‌ وحدت‌ اسلامي‌ و بيداري‌ اسلامي‌؛ براي‌ سيد جمال‌الدين‌ اسدآبادي‌ كافي‌ است‌ كه‌ او را از هرگونه‌ اتهام‌ انگليسي‌ بودن‌ مبرا سازد و با اين‌ وصف‌ به‌ هيچ‌وجه‌ نمي‌توان‌ قبول‌ كرد كه‌ انگليس‌ و فراماسونري‌ به‌ يك‌ عامل‌ خود بگويد: تو بلوا راه‌ بينداز و سر و صدا درست‌ كن‌ و اين‌ كارها را با عنوان‌ «اتحاد اسلامي‌» بكن‌. مهمترين‌ چيزي‌ كه‌ از سيد جمال‌ براي‌ استعمار انگليس‌ موجب‌ خطر بوده‌ همين شعار‌ اتحاد اسلامي‌ بوده‌ و به‌

6

نظر مي‌رسد كه‌ تمام‌ كوشش‌ آنها ، براي‌ رسيدن‌ به‌ اين‌ نكته‌ بوده‌ كه‌ مردم‌ باور كنند، اتحاد اسلامي‌ نه‌ شدني‌ است‌ و نه‌ فايده‌اي‌ دارد و اصلاً كسي‌ در اين‌ باره‌ كاري‌ هم‌ نكرده‌ است‌. حتي تبليغات عوامل استعمار مبني بر بي ثمر بودن شعار اتحاد اسلام در انديشه بعضي مورخين ايراني  اثر کرده بود  به نحوي که  يحيي‌ دولت‌آبادي‌، مي‌كوشد نشان‌ دهد كه‌ اتحاد اسلامي‌ نه‌ يك‌ اعتقاد اصولي‌ اسلامي‌، بلكه‌ يك‌ حركت‌ سياسي‌ بوده‌ است‌. او مي‌نويسد «سلطان‌ عثماني‌ به‌ خيال‌ افتاده‌ است‌ براي‌ پيشرفت‌ مقاصد سياسي‌ خود، فرق مختلف‌ اسلامي‌ را با يكديگر متحد نموده‌، به‌ اين‌ وسيله‌ مقام‌ خلافت‌ را مقتدر ساخته‌ در مقابل‌ تجاوزات‌ دول‌ مسيحي‌ به‌ قوت‌ اتحاد اسلام‌ ايستادگي‌ نمايد. سلطان‌ در پيشرفت‌ اين‌ مقصد وجود سيد را لازم‌ دانسته‌...» (دولت آبادي ، 1338 : 93)  اما  اين‌ آقايان‌ تاريخ ‌نويس‌  و  تحليلگر متوجه اين مطلب نيستند  كه‌ كوشش‌ سيد جمال‌ براي‌ اتحاد اسلام‌ سالها قبل‌ از اين‌ بوده‌ و تلاش‌ انگليس‌ براي‌ انحراف‌ اين‌ نهضت‌ و بدنامي‌ سيد بوده‌ است‌. ولي‌الله يوسفيه‌ از قماش‌ نويسندگاني‌ است‌ كه‌ با روحانيون‌ بشدت‌ مخالفت‌ مي‌كند و چون او از فلسفه سياسي سيد در عضويت در لژفراماسونري کاملا" بي اطلاع بوده است  در كتاب‌ سازمان‌ جهاني‌ فراماسونري‌ نتوانسته هدف واقعي سيد در گرايش به فراماسونري را تبيين کند. به همين جهت وي عليرغم‌ نظر اكثر نويسندگان‌ كه‌ سيد جمال‌الدين‌ را خداپرست‌ مي‌دانند، مدعي است که سيد قبل‌ از ورود به‌ لژهاي‌ سازمان‌ فراماسونري‌ نيز اعتقاد به‌ خدا را نداشته‌ است‌ و حتي‌ كسي‌ نماز خواندن‌ اين‌ منادي‌ «اتحاد اسلامي‌ را نديده‌ است‌.1» (يو سفيه ، 1352 : 350 ) بعد هم‌ سيد جمال‌ و ناصر و اتحاد اسلامي‌ واتحاد عربي‌ را همسان‌ و مرتبط‌ و از كارهاي‌ فراماسونري‌ مي‌داند و هدف  واقعي سيد مبني بر عضويت در سازمان فراماسونري را عملي کردن اتحاد اسلامي  در راستاي سياست استعمار مذهبي انگلستان مي داند. (يوسفيه ، 1352 :335 ) اين نويسندگان از اين مسئله غافل بودند که در شورشها و انقلابات‌ مصر ـ كه‌ سيد جمال‌الدين‌ ايجاد كرده‌ بود يك‌ مأمور انگليسي‌ خطر بر باد رفتن‌ همه منافع‌ غرب‌ در جهان‌ اسلام‌ را خاطرنشان‌ مي‌كند. همچنين با توجه به ضد انگليس بودن سيد بود که «لرد كرومر مستشار ماليه‌ و مأمور سياسي‌ انگلستان‌ در مصر... در جواب‌ نخست‌وزير انگلستان‌» علت‌ اصلي‌ وحشت‌ انگلستان‌ از سيد جمال‌ را اين چنين شرح‌ مي‌دهد: «در خصوص‌ پيش‌ آمدن‌ اين‌ اوضاع‌ ناگوار از طرف‌ عمال‌ دولت‌ قوي‌ شوكت‌ بريتانيا، به‌ هيچ‌ وجه‌ حركتي‌ خلاف‌ سياست‌ و ضد منافع‌ آن‌ دولت‌ به‌ ظهور نرسيده‌ و در اين‌ قضيه‌ احدي‌ از مامورين‌ سياسي‌ را نمي‌توان‌ مقصر دانست‌؛ چه‌ كه‌ باعث‌ و سبب‌ اصلي‌ دست‌ از كار كشيدن‌ هشتاد نفر از مأموران‌ جدي‌ و زبردست‌ مصري‌ در ادارات‌ دولتي‌ و زمين‌ زدن‌ منافع‌ اقتصادي‌  حكومت‌  انگليس  در  اين‌ ‌ مملكت‌  انعقاد انجمن‌ حزب‌الوطني‌ بوده‌ است‌ و اگر يك‌ سال‌ ديگر مجمع‌ فوق الذكر در قاهره‌ برقرار بماند و مرد متنفذ تاريخي‌ و قائد مسلمين‌ آسياي‌ غربي‌

1- سند يوسفيه‌ نقل‌ قول‌ تقي‌زاده‌ از شخص‌ ديگري‌ است‌ كه‌ او از حاج‌امين‌الضرب‌ نقل‌ كرده‌ كه‌ در سفر مسكو ديده‌ كه‌ سيد نماز نمي‌خواند. يوسفيه‌ درباره سيد جمال‌ 50 صفحه‌ مطلب‌ مي‌نويسد، در حالي‌ كه‌ ديگر فصول‌ كتابش‌ هرگز به‌ نيم‌ اين‌ حجم‌ هم‌ نمي‌رسد.                                                                      7

و مركزي‌ و آفريقاي‌ شمالي‌ درويش‌ ايراني‌ سيد جمال‌الدين‌ اسدآبادي‌ در اين‌ مملكت‌ زيست‌ كند، گذشته‌ از اينكه‌ تجارت‌ و سياست‌ بريتانيا در قاره آفريقا و ساير نقاط‌ شرق بالمْره‌ معدوم‌ مي‌گردد، بلكه‌ ممكن‌ است‌ كه‌ كه‌ سراسر اروپا از عمليات‌ و پيشرفتهاي‌ غيرمنتظره اين‌ جمعيت‌ بي‌نظير به‌ ارتعاش‌ آيد.1»  (رائين ،1356 : 383 ) حتي افرادي مانند اسماعيل رائين‌ که با سيد جمال و روحانيت مخالف است نتوانسته اهداف اصيل و واقعي سيد جمال را در راه تحقق شعار اتحاد اسلام انکار کند. جايي که مي گويد: سيد جمال‌الدين‌ ادعا مي‌كرده‌ كه‌ منظورش‌ از تشكيل‌ لژ انجمن‌ وطني‌ مصر 1 ـ ايجاد اتحاد و روح‌ صميميت‌ مابين‌ ملل‌ و قبايل‌ اسلامي‌. 2 ـ كم‌ كردن‌ نفوذ علماء سودجو كه‌ به‌ واسطه‌ اعمال‌ نامشروع‌ خود اسباب‌ ذلت‌ مسلمين‌ را در دنيا فراهم‌ كرده‌اند؛ بوده‌ است‌. بنا به‌ ادعاي‌ نويسنده كتاب‌ «مردان‌ نامي‌ شرق «اعضاء آن‌ مجلس‌ هم‌قسم‌ شدند كه‌ دامنه كار خود را بگيرند و به‌ نتيجه‌ قطعي‌ كه‌ همانا عملي‌ نمودن‌ نقشه‌ سيد بود، برسند تا شايد بدين‌ وسيله‌ سياست‌ دول‌ اجنبي‌ را در مصر زمين‌ زده‌، مسلمين‌ شرق را از ذلت‌ و خواري‌ نجات‌ دهند» (رائين ،1363 :379) در چند صفحه‌ بعد مي‌گويد: «ميرزا محمد قمي‌ رئيس‌ جامع‌التقريب‌ مذاهب‌ اسلامي‌ كه‌ به‌ سالها مقيم‌ قاهره‌ بود و جمعيت‌ دارالتقريب‌ مذاهب‌ اسلامي‌ را در آن‌ شهر تشكيل‌ داده‌ و همان‌ راه‌ سيد جمال‌الدين‌ يعني‌ نزديك‌ كردن‌ شيعه‌ و سني‌ را تعقيب‌ مي‌كند...»( همان ، 392 ) مهديقلي‌ هدايت‌ نيز علي رغم اينکه شعار اتحاد اسلامي را قبول ندارد ولي به صورت مستقيم به فعاليت سيد در اين باره اشاره نموده است: «سيد جمال‌... تلاش‌ بي‌اندازه‌ مي‌كرده‌ است‌ به‌ مقامي‌ برسد... بالفرض‌ در مصر انقلاب‌ مي‌شد مصر به‌ روز بدتري‌ مي‌افتاد. ظاهراً سيد از اتحاد اسلام‌ سخن‌ مي‌گفت‌. » ( هدايت ،1344 :344 )کوششهاي اصيل سيد در راه دفاع از مسلمانان جهان به حدي بود که  نويسنده در مقدمه «مجموعه اسناد و مدارك‌ درباره سيد جمال‌الدين‌» مي‌نويسد: او در سفرهاي‌ دور و دراز خود، جز در پي‌ مقصود واحدي‌ نبوده‌ است‌ و آن‌ مقصود را كه‌ عبارت‌ از آزاد و سربلند كردن‌ مسلمانان‌ بوده‌ است‌ از هر چيز برتر مي‌دانسته‌ و در اين‌ راه‌ از هيچگونه‌ فداكاري‌ و كوششي‌ خودداري‌ نمي‌كرده‌ است‌… ولي‌ سيد جمال‌الدين‌ در همه‌ جا با نيرنگهاي‌ عجيب‌ و غريبي‌ مواجه‌ شده‌ و دستهاي‌ ناپيدايي‌ بر سينه او مي‌زده‌ است‌. چنانكه‌ در هر مملكتي‌ او را با آغوش‌ باز و احترام‌ مي‌پذيرفته‌اند و پس‌ از چندي‌ او را با ذلت‌ و مشقت‌ طرد مي‌كرده‌اند و كساني‌ را كه‌ در حول‌ و حوش‌ او بوده‌اند به‌ عذاب‌ و شكنجه‌ و حبس‌ و تبعيد مي‌انداخته‌اند. اما تعليمات‌ افكار تازه‌ و انقلابي‌ سيد از لوح‌ ضماير پاك‌ نمي‌شده‌ است‌ و اگر مدتي‌ ياران‌ او محكوم‌ به‌ خاموشي‌ مي‌شده‌اند، در انتظار فرصت‌ مي‌نشسته‌اند تا دوباره‌ كارهاي‌ خود را از سر گيرند.» (مهدوي ،1342 : مقدمه ) «يادداشتهايي‌ كه‌ بعد از پنجاه‌ ـ شصت‌ سال‌ از آرشيو وزارت‌ خارجه‌ انگلستان‌ به‌ دست‌ مي‌آيد نشان‌ مي‌دهد كه‌ جاسوسهاي‌ انگليسي‌ در همه‌ جا، در اسلامبول‌، در پتروگراد، مصر، هند، غيره‌ و غيره‌، سيد جمال‌الدين‌ را تعقيب‌ مي‌كرده‌اند. خوب‌ با اين‌ وصف‌ خود سيد جاسوس‌ بوده‌ است‌؟ عجب‌ سخن‌ بي‌پايه‌ و بي‌ مايه اي».     ( خوروش ،1358 :327 )

8

نتيجه گيري

با توجه به گفته هاي فوق مي توان اذعان  کرد که سيدجمال عضو لژفرماسونري  بوده است. اما  واقعيت  اين  است  که سيد درابتدا تحت تأثير جنبه هاي مثبت فراماسونگري به اين سازمان پيوست.چون نه تنها ماهيت سازمانهاي فراماسونري به مانند امروز، شناخته شده نبود بلکه انجمنهاي شبه ماسوني مانند جامع آدميت،انجمن اخوت و لژ بيداري ايرانيان که بعضي ازاعضاي آنان افراد مشهوري بودند نه تنها دربيداري مردم ومبارزه با استبداد بلکه در مهمترين تحولات دوره معاصر ازجمله شکل گيري مشروطيت نقش مثبت داشتند. بنابر اين درست  است که انگيزه هاي سيد در پيوستن به فراماسونرها درابتدا  تقريبا" مشابه  انگيزه هاي  ميرزا ملکم و مستشارالدوله  وفتحعلي آخوند زاده يعني تلاش  براي  رسيدن به آزادي ومساوات  و  برادري در بين جامعه بوده است. اما واقعيت  اين است که عضويت سيد درلژ فراماسونري دوتفاوت عمده و اساسي نسبت به عضويت  افرادي مانند ميرزا ملکم ،آخوند زاده ومستشارالدوله داشت؛چون اولا"جدا ازانگيزه هاي فوق،سيد درپيوستن به لژ آنجا رامحفلي براي مبارزه با استعمار تصورکرده  بود دوما" سيد با عضويت در لژ تلاش مي کرد با مسائل و روابط دروني لژ آشنا شود و ازاين طريق به واقيت پيراموني فراماسونري  پي  ببرد. سيد خود رابه اين سازمان نزديک کرد بدون اينکه ايده و انديشه اصلي خود را فراموش کند. به همين جهت برخلاف ساير فراماسونرها نه تنها از نظر تفکر سياسي و ايد ئولوژي مجذوب اين سازمان نشد بلکه به محض  آنکه دريافت «لوج  کوکب الشرق» درمصر مکاني  نيست که براي مقابله با فزونخواهي استعمار گرايانه دولت انگليس و ديگر قدرتهاي استعماري بتوان از آن بهره جست بعد از«عضويت  کوتاه مدت»  از اين لژ بيرون آمد. خود وي در خاطراتش  مي گويد : « لکن  با  کمال  تأثر مي بينم که  تکبر و غرور و رياست دوستي وهوا و هوس و (مطيع کردن شرق از براي اروپا )کارهايي است که اساس فراماسون بر روي آن قرار گرفته است...».( مخزومي ، 1328 :48 ) رشيد رضا نيز به نقل  از شيخ محمد عبده علت بيرون آمدن سيد جمال الدين از سازمان فراماسونگري در مصررا هنگامي مي داند که« استاد بزرگ فراماسونگري انگليس يعني شاهزاده ويلز ازمصر ديدن کرد ،لژهاي فراماسونگري و فراماسونان مصر مقدم وي را بسيار گرامي داشتند ويکي از فراماسونان او را وليعهد خطاب کرد. سيد جمال الدين بر اين کار اعتراض کرده ،گفت که کسي اجازه ندارد هيچ عضو فراماسونگري را اين گونه خطاب کند ، حتي اگر وليعهد بريتانيا باشد».(صلاح ،1385 : 46 ) سر انجام اين اعتراض سيد منشأ مناقشاتي شد که به همراه گروهي از خواص ازجمله  مريدش  عبده  از  جرگه  فراماسونان  خارج شد.(همان) اين‌ مجموعه‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ مرحوم‌ سيد جمال‌الدين‌ اسدآبادي‌ رضوان‌الله تعالي‌ عليه‌ يك‌ روحاني‌ مبارز، شجاع‌، عالم‌، هوشمند، بلند همت‌، با روحي‌ بسيار بزرگ‌ بوده‌ است‌ و در نهايت‌ پاكي‌ و وارستگي‌ كار بزرگي‌ را انجام داده است‌                                                              9

منابع و مآخذ

آدميت ، فريدون ،1335 ؛ انديشه هاي ميرزا آقاخان کرماني ، تهران ، شرکت سهامي انتشارات خوارزمي.

 

-----------------، 1340 ، ايدئولوژي نهضت مشروطيت ، تهران ، پيام

 

امين الدوله ،1344 ؛ خاطرات سياسي ، به کوشش حافظ فرمانفرمايان، تهران ،امير کبير .

 

تقي زاده ، سيد  حسن  ، 1348 ؛ «سيد جمال‌الدين‌ اسدآبادي‌ معروف‌ به‌ افغاني» ، تبريز ، سروش.

 

حائري ، عبد الهادي ، 1368 ؛ تاريخ جنبشها و تکاپوهاي فراماسونگري در کشورهاي اسلامي، مشهد ، آستان قدس رضوي .

 

حكيمي ،محمدرضا  ،1356؛  ‌بيدارگران‌ اقاليم‌ قبله‌ ، ج اول‌. تهران. دفتر نشر فرهنگ اسلامي.

 

------------------- ؛ 1358 ؛ دکتر شريعتي و علامه اقبال ، تهران ، حسينيه ارشاد.

 

خسرو شاهي ، هادي ، 1350 ، مبارزات سيد جمال الدين اسد آبادي ،  قم ، دارالعلم.

 

خوروش ، حسين‌ عبداللهي‌ ، 1358 ؛ سيد جماال‌الدين‌ اسدآبادي‌ در سازمانهاي‌ فراماسونري‌ ، بيجا. اسلامي. .

 

دولت آبادي ، يحيي  ؛  1338 ؛ حيات‌ يحيي‌ ، ج اول‌. تهران . جاويدان.

 

رائين، اسماعيل ، 1356 ؛  فر اموشخانه‌ و فراماسونري‌ در ايران‌ ،  ج اول ، ‌‌ تهران ، انتشارات‌ امير كبير.

 

ساساني، خان‌ ملك‌ ،1338؛ سياستگران‌ دوره قاجار ، ج اول‌ ‌، تهران ، طهوري. 

 

صلاح ، مهدي ، 1385 ؛ «بررسي آراء تني چند از نخبگان جنبش مشروطه خواهي در ايران»،  فصلنامه مطالعات تاريخي ،تهران ، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي ، سال سوم ، ش سيزدهم.

 

صوتي ، محمد علي‌ ، 1363 ؛گزارش‌ ايران‌ ، تهران،  آفتاب.

 

طبا طبايي ،  محيط ، 1366 ؛ تاريخ تحليل مطبوعات  ايران ، تهران ، نشر بعثت.

 

عنايت ،حميد ، 1370 ؛ سيري در انديشه سياسي عرب ، تهران، امير کبير.

 

فراستخواه،مسعود ،1374 ؛ سر آغار نو انديشي معاصر(ديني و غير ديني ) ،  ج 1 ، تهران،  شرکت سهامي انتشار.

 

کرماني ،ناظم الا سلام: 1363 ؛ تاريخ بيداري ايرانيان، تهران ، امير کبير.

 

کسروي ، احمد ،1378 ؛تاريخ مشروطه ، تهران ، صداي معاصر.

 

مخزومي ، محمد پاشا ، 1328 ؛ خاطرات سيد جمال الدين اسد آبادي معروف به افغاني ، ج 1 ، ترجمه مرتضي مدرسي چهاردهي ، تبريز.

 

مطهري ، مرتضي ؛1354 ، نهضتهاي صد ساله اخير، قم ، نشر عصر.

 

‌ مهدوي‌، علي‌ اصغر، 1342 ؛ مجموعه اسناد و مدارك‌ چاپ‌ نشده‌ درباره سيد جمال‌الدين‌ مشهور به‌ افغاني، تهران ، دانشگاه تهران.

 

 

 

10

نويسنده نامشخص«اخوان المسلمين و حاميان غربي آنها» ، 23 ژوئن 2008 در سايت www.afghanpen.com

 

نهرو ، جواهر لعل ، 1338 ؛ نگاهي به تاريخ جهان ،ج دوم ، ترجمه محمود تفضلي ، تهران ، امير کبير.

 

هدايت ،مهديقلي،‌1344 ‌ ؛خاطرات‌ و خطرات‌ ، تهران ، زوار.

 

يوسفيه ، ولي‌الله ،  1352 ؛ سازمان‌ جهاني‌ فراماسونري‌. تهران ، عطايي.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

11

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 10:10  توسط گروه های درسی ناحیه3  | 
آقای محمدعلی گرجی سرگروه جدیدعلوم اجتماعی آمادگی خود را در زمینه های مختلف آموزشی به همکاران محترم در مدارس ناحیه اعلام میدارد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 9:25  توسط گروه های درسی ناحیه3  | 
با تشکر از زحمات بی دریغ همکار محترم سرکار خانم قاسمی وآرزوی موفقیت برای ایشان
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 9:21  توسط گروه های درسی ناحیه3  | 
با عرض تبریک به مناسبت سال تحصیلی جدید

گروه علوم اجتماعی امادگی خود را جهت دریافت نقطه نظرات وپیشنهادات همکاران در زمینه های مختلف اعلام میدارد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 9:18  توسط گروه های درسی ناحیه3  |